یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی
امروزو همه قوانینم رو شکستم، زدم به سیم آخر.
فکرکنم یک کیلو چاق شدم!!!
هرررررررررچی دلم خواست خوردم!!!

رفتم باشگاه محیطش رو دوست نداشتم، از سروصدای زیادش و شلوغی اونجا حالم به هم میخورد.

به ح گفتم برای همیشه تمومش کنیم.
اوهم بر خلاف همیشه خیلی اصرار نکرد.
منم برام مهم نیست، خیلی وقته که نیست.


امروز دلم خیلی گرفت. حس کردم نمیتونم کارهام رو درست انجام بدم. فکرم خیلی درگیره.

دلم میخواست همه چیز ی جور دیگه بود.
اما.... حقیقت اینه که همیشه همه چیز همینطور میمونه، مگر اینکه خودم عوضش کنم.
باید بخونم برای ارشد، اما.... فقط روزام رو میگذرونم.


فیلم خون آشام رو میبینم الان قسمت نهم فصل دوم هستم.
چقدر بعضی آدم های توی فیلم ترسناکن.
مث اون آقاهه که هیچیش نمیشه، نمیمیره. و میخواد همه رو بکشه.
چقدر زندگی اینطور ترسناک میشه.
چقدر خوبه که امنیت داریم.

برم نماز بخونم.
نمیخوام خداروهم از دست بدم.


  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۳)

ای خواهر من که اصلا فیلم نمیبینم اینقدرکه آدم خوارواقعی دارم دوروبرم .
  • پاک باخته
  • توکل کن به خدا 
    خدا به فریاد همه میرسه
    التماس دعا عزیز:*

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">