یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

حالم عوض میشه،،، حرف تو که باشه.

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۳۰ ب.ظ
حالم عوض میشه، حرف توکه باشه، اسم تو بارونه، عطر تو همراشه، اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست کی باتو آروم شد، اصلا مشخص نیست.
صدای بلند این آهنگ تو هندزفیری، برام حس سردی آرامش رو داره.


الان توی جای خیلی سختی از زندگیم هستم، البته نباید نا شکری کنم. خدایا شکرت،،، همینکه هممون حالمون خوبه، همینکه بدون درد نفس میکشم خیلی هم خوبه.
همه چیز میتونست خیلی بدتر باشه.

وقتی گلوم از بغض درد میکرد، وقتی نمیخواستم گریه کنم، وقتی میدونستم گفتن دردم هیچی ازش کم نمیکنه، خواستم لیوان لیوان آب بخورم، محکم قورت بدم، نکنه بغضم تموم بشه نشد! انگار این بغض فقط وقتی خوب میشه که آب بشه از چشمام بیاد بیرون.

میگن اگه دل یکی خیلی بشکنه، خدا حاجتش رو میده، چون اون لحظه از ته دلش دعا میکنه.
خداجون من بارها دلم خیلی شکست، قلبم آب شد از چشمام اومد، اما انگار نمیخوای انگار نمیشه این روزهای بد تموم بشه.
نمیشه زندگیم از این بلاتکلیفی بیرون بیاد.
نمیشه خورد نشم.


بیخیال این موضوع ها.
مشکل من اینجاست که لذت های آنیم رو به لذت های بلند مدت زندگیم ترجیح میدم.
مشکل اینجاست الان ترجیح میدم آهنگ گوش بدم، وقتم رو با فیلم دیدن تلف کنم، الان آرامش داشته باشم.


همیشه میگم از فردا!!! اما همه فردا ها میشه امروز و پر از لذت های آنی.


میخوام برم کلاس تافل. شروع کنم به درس خوندن درست حسابی.
خاستگارها هم برن بمیرن.
شوهر بره بمیره.



امروز خاستگار اومده بود، پدر مادر پسره تنها اومده بودن. پسرشون تو ی شهر دیگه پرستاری میخونه دانشگاه آزاد، میگفتن پسرشون خبر نداره که اومدن براش خاستگاری.
عروس دکتر میخواستن. به نظرم اومد از خانواده ها هستن که بی فرهنگن!! یعنی پسرشون که الان پرستاره فکر میکنن دیگه رئیس جمهوره.
دخترکارمند میخواستن! دختر محجبه میخواستن.

منو پسندشون نبود.
میخواستن مادر پدر دختر فرهنگی باشه که مامان بابای من نبودن.
  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۴)

خودتو به چالش بکش .
  • عابدین چالش
  • سلام 
    من هم چند سالی هست که تصمیم دارم از فردا صبح ورزش کنم (کپی جمله ای که -آقای مهران غفوریان- بهروز عشقی توی طنز در حاشیه گفته بود) 
    چقدر خواستگار -شاید هم خاستگار- دارید شما !!! 
    امیدوارم در هر صورت خوشبخت باشید ، چه با ازدواج و چه بی ازدواج . 


    پی نوشت : اولش طرف دنبال خریدن گاری بوده و پی خواستن گاری رفته بود خونه گاری ساز . همونجا دحترش رو دیده و پسندیده و به میمنت و مبارکی ، چون اولین نفری بوده که چنین اتفاقی افتاده اسم این مراسم رو خواستگاری گذاشتند . 

  • پاک باخته
  • یاللعجب 
    واقعا بعضی ها فکر نمیکنن اگه با دختر خودشون این رفتار بشه 
    چه حالی میشن
    چه سخت گیری هایی :|
    امیدوارم زودی حالت خوب شه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">