یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

جلسه دوم خاستگاری

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۳۱ ب.ظ
برای جلسه دوم همون پسره که جغرافیا خونده بود اومدن.
امروز خیلی قیافش بهتر شده بود.
باهاش که حرف زدم، بنظرم اومد فوق العاده مرد مهربونیه، به دلم نشست.

تنها عیبش اینه که کارگره!! لیسانس دااره ولی کار مرتبط با رشتش نداره.

اما..
این رو پسندمه!!! :))
یهو دیدین دوستتون راس راسکی عروس شد.
دیگه نیومد وبلاگ!!!!


بنظرم اومد خیلی ازم خوشش اومده!
بهش احساس خوبی دارم.


مادربزرگم گفت دیگه سایه بخت افتاده رو دخترم!!!
البته اون دفعه هم گفته بود.

منم گفتم اوندفه هم که میگفتین سایه بخت افتاده روم!!!!
سایش پرید.



خداجون هرچی خیرو صلاحه بشه.


از ازدواج میترسم چون احساس میکنم که با ازدواج محدود میشم. دیگه نمیتونم به آرزوهام برسم.
اینو پسره از حرفام احساس کرد و گفت که خیالت راحت باشه من بهت کمک میکنم که به آرزوهات برسی.

اسمشودوست دارم. محمدصادق!
اما....
ی احساس خیلی بدی دارم. حس میکنم دارم زندگی گذشتم رو از دست میدم. دیگه نمیتونم کارهایی که دوست دارم رو انجام بدم. مثلا اینکه بیام وبلاگ.
یا اینکه دیگه نمیتونم سرکار راحت باشم. الان اگه سرکار ی مردی میاد تو اتاقم راحت باهاش حرف میزنم یا ی موقع میخندم. حس میکنم با ازدواج دیگه نمیشه، دیگه از بخندم داره به یکی خیانت میشه. باید خیلی سنگین باشم.
الان اگه مث بچه ها رفتار میکنم بعضی وقتها، بعدها دیگه نمیتونم، باید حواسم باشه.

حس میکنم ازدواج خیلی مسئولیت بزرگی.
الان اگه یکی رو ببینم، تو دلم بگذره فلان پسری چقدر خوبه، بعدها دیگه باید مراقب ذهنم هم باشم که بهش خیانت نشه.


اما... درکل پسر خیلی خوبی بود.
خیلی خوش اخلاق بود.
مطمئنم بعدها نباید نگران این باشم که به پدرمادرم بی احترامی کنه.
نگران این باشم که میخوام برم بیرون بهم اجازه نمیده.

الهی بمیرم.
پسرخالم پنج سالشه، با بخارشو سوخته.
دلم ی جوری شده،
عاشقشم پسرخالم رو.
بمیرم الهی چقدر الان دردمیکشه بچه.

تااازه جای خیلی بدشم سوخته. :((







  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۷)

بالاخره محدودیت هایی طبیعتا به دنبال داره..ولی محدودیت های ارزشمندیه

میگم یه سوال رو ازش می پرسین اگه جلسه سومی در کار هست...
این سوال که چه تضمینی برای خوشبخت کردن من داری؟ 
پاسخ:
این  سوال خیلی خوبیه، حتما میپرسم.
  • عرفـــــ ـــان
  • عروس شدی رف
    آخی 
    الهی هر چی خیرته
    اگه ازدواج کنی باید وبلاگتو تعطیل کنی؟
    آدمای متاهل نمیتونن مدیر وبلاگ باشن؟
    :)
  • دینای دیگر ※※
  • وای بیچاره بچه, شاا...  خوشبخت شی
    خانومای متاهل وبل نویس کم نیستن که :) اقا مبارکه.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">