یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

درددل نوشت

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۳۳ ب.ظ

خیلی فکرکردم، خیلی وقته دارم خودم رو برای این قضیه اذیت میکنم.

دیگه دلم میخواد همه این فکرهای آزاردهنده رو از دلم بیرون کنم.

دلم میخواد خوشحال باشم، خودم برای آرامش خودم ی کاری کنم.

دلم میخواد قدرت نه گفتن رو به دست بیارم و هرگز دیگه کاری که باعث استرس خودم میشه رو بخاطر اینکه دیگران ناراحت نشن انجام ندم.



درمورد خاستگاره هم، الان که اینقدر توی دوراهی هستم،

فردا نماز حضرت فاطمه رو میخونم و از ته دلم دعامیکنم که راه درست رو بهم نشون بده.

استخاره قرآن میگیرم.

هرچند که بارها که استخاره گرفتم، وقتی به نتیجه استخاره عمل کردم پشیمون شدم.

اما این بار فرق داره، از ته دلم از خدا میخوام که راه درست رو  از طریق قران بهم نشون بده.

منکه از آینده خبر ندارم، اما او خبرداره، اما او میدونه چی درسته، خدا بهم بگه چیکارکنم.



استخاره میگیرم که خدابهم بگه که با صادق ازدواج کنم یا نه، اگه خوب اومد بله رو میگم و تا آخرعمرم هم سعی میکنم که دوستش داشته باشم و حتی یکبار هم به این فکرنکنم که چرا تحصیلاتش از من کمتره، چرا خانوادش از من پایینترن.

اما اگه بد اومد، شمارش رو برمیدارم و بهش زنگ میزنم بهش میگم که من دودلم و نمیتونم نه بگم، او بهم لطف کنه وبگه که پشیمون شده.




گاهی هم میگم وقتی من از اخلاق صادق مطمئنم، از اینکه مثل خیلی از پسرها دنبال رفیق نبوده، اینکه مطمئنم لب به سیگارو مشروب نزده، از اینکه میتونم عاشقش کنم،

پس میتونم درکنارش خوشبخت باشم.

مگه نه اینکه بارها دیدم مردی که حتی پول داشته باشه، کارخوب داشته باشه، تحصیلات بالا داشته باشه، وقتی خودش رو از خانواده من بالاتر ببینه، بهشون احترام نمیزاره.

من چیز جدایی از خانوادم نیستم، و وقتی به اونها احترام نذاره منو ناراحت میکنه.

وقتی اون مرد خودخواه باشه و خواسته های خودش در اولویت باشن، واقعن آزاردهندس.

اگه خوشگل باشه خیلی و همیشه بخواد بگه من از تو خوشگلترم، و همیشه چشمش دنبال دخترای تو خیابون باشه، حتی پول و تحصیلات هم داشته باشه نمیشه کنارش خوشبخت بود.


وقتی بارها دیدم پسرهایی که تو رشته ای که من عاشقشم درس میخونن، به خانمشون با داشتن بچه هم حاضر هستن به زنشون خیانت کنن.

پس بهتره دودلی رو کنار بزارم و وقتی بابا میگه خوبه و مادربزرگ که دنیا دیده هستن میگن خوبه به حرفشون اعتماد کنم و سرنوشتم رو بسپارم دست خدا.


نمیدونم... هم این پسره رو میخوام، هم اینکه میگم شاید صبرکنم مورد بهتری پیدا بشه.

خیلی سخته بخوای بدون هیچ شناختی تصمیم بگیری، مثل این میمونه که با چشم بسته،از بین دوتا لیوان که تو یکیش زهره یکیش شربت انتخاب کن.

یا میمیری یا ی چیز خوب میخوری.

الانم من دوراه دارم:

یا این پسره رو انتخاب کنم، میتونم درکنارش ی زندگی معمولی داشته باشم،

یا اینکه بگم نه و ممکنه ی پسری بیاد که به دلم بشینه، یا اینکه دیگه کسی خوب نیاد و تا آخرعمرم مجرد بمونم.



دلم میخواست بدون فکرکردن به این موضوع زندگی کنم.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۷)

برای من ، مجرد موندن بهتر از یه زندگیه معمولیه
زندگی روزمره که توش عشق نباشه ، به دردِ جرزِ لای دیوار هم نمیخوره
  • ســـــــــــــر باز
  • خب اول بگم که خیلی خوبه که این درد و دل رو نوشتید، این موقعیت برای هر دختری ممکنه پیش بیاد
    در مورد استخاره که حرف ها و نظرها و بحث ها زیاده
    ولی در مورد ازدواج و این انتخاب مهم من با حضرت امام موافقم
    معروف هست که امام خمینی برای ازدواج استخاره نمی کردند و می فرمودند : ازدواج استخاره ندارد.
    ببینید الان خودتون با فکر و عقل و استفاده از عبرت های دیگران چقدر خوب مساله رو تحلیل کردید. تازه خیلی کم و خلاصه نوشتید اینجا.
    می دونم واقعا انتخاب سخت شده واستون...ولی پیشنهاد می کنم طبق فکر و عقل خودتون و بررسی مشاوره و تجربه های دیگران پیش برین. 
    پاسخ:
    روزی هزار بار این مسئله رو تحلیل میکنم، و به هیچ نتیجه ای نمی رسم.
    گاهی میگم صبرمیکنم و نهایتا تا آخرعمر مجرد بمونم رو ترجیح میدم.
    رشته ی تحصیلی ملاک خوشبختی نیس. اما اینکه طرف به دلت بشینه یکی از ملاکای خوشبختیه. اینکهاینکه از همین اول اشتیاق نداری یعنی الان نباید بله بگی. شاید با گذر زمان خوشت بیاد شایدم نه. به هرحال الان وقتش نیسخودتو با قسمت و این حرفا هم گول نزن عزیزمم. تو باید خودت مسیولیت تصمیمات رو بپذیری. اگه تصمیم بگیری هرچی بقیه گفتن بگی باشه، بعدا نمیتونی بگی خودم تو این تصمیم نقش نداشتم. چون تو نقش داشته. چون وارد بازی ای شدی که بقیه هواستن
    پاسخ:
    دلم میخواست میتونسم بگم نمیخوام.
    البته الانم بارها میگم نمیخوام، ولی کسی به حرفم گوش نمیده.
    واقعیت اینه که تو الان کلا واسه ازدواج اماده نیستی. نه بااین آقا صادق نه با هیچکس دیگه. البته این نظر شخصی منه.چون تو مسیولیت پذیر نیستی. تو میخوای  حتی نه گفتن رو بذاری تو دهن پسره. انگار که تو حق نداری نه بگی و فقط اونه که حق داره. فک کن تو با این روحیه و تفکر میخوای فردا بشی مادر یه بچه. بعدش اون بچه ی بیچاره باید از کی یاد بگیره زندگی و اعتماد به نفس رو. تو باید یه بار محکم وایسی. ضمنا، برای اینکه به کسی بله بگی باید کلی باهاش حرف بزنی و رفت و امد کنی.اگه به هر دلیل شرایطش نیس که رفت و امد کنی، حداقل باید حرف بزنی در مورد همه چیز. حتی در مورد ادامه تحصیل که برات مهمه. 
    پاسخ:
    دلم میخواست شمارشو بردارم باهاش صحبت کنم.
    اول فکر کن چرا میخوای ازدواج کنی
    بعد تصمیم بگیر
    پاسخ:
    من اصلن نمیخوام ازدواج کنم.
    اگر این خواستگارت واقعا مشکلی نداره بهش جواب بله بده.
    اما اگر از ترس پیدا نشدن بهتر از این میخوای تن به ازدواج بدی احتمالا خیلی توی زندگی حسهای ناخوشایند و حتی احساس حقارت خواهی کرد.

    بهترین کار اینه که خودت گفتی.
    توکل...
    ان شاءالله در این شب عزیز خداوند بهترینها رو برات رقم بزنه.
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">