یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

آقای خاستگار، آقای دوست.

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۲۷ ب.ظ

اول از همه بگم که، ممنونم از همه دوستانی که راهنماییم میکنن.

الان مامان بابام داشتن درمورد اینکه میخوام عقد و عروسیم باهم باشه یا نه درموردم میپرسیدن، منم گفتم هرکار میخواید بکنید.

گفتن میخوای بری آتلیه، گفتم آتلیه هم نمیخوام.

بابام گفت شوهرخو پسندش نیست، اگه پسندش بود همه چیز میخواست!!


خب.. خیالم راحت شد که فهمیدن من نمیخوام.

مامانم داشت میگفت که دیگه از سنی که از کسی خوشت بیاد گذشته، باید بزاری بابا برات تصمیم بگیره.

بابام هم گفت الان از کسی خوشش نمیاد، وقتی پنج سالش شد و تو خونه موند اونوقت هرکسی بیاد خوشش میاد.


نمیدونم..، شاید کار درست ازدواج با همینه.

راستش خودم هم با استخاره اصلن موافق نیسم، باید با عقلم تصمیم بگیرم.


ی چیزی ته ته ته ته دلم، میگه قبول کنم. میتونم باهاش خوشبخت باشم.

اما باز ... دلم ی زندگی بهتر میخواست.



امروز برای باردوم و آخرین بار با آقای دوست رفتم بیرون.

رفتیم یکی از شهرستان های یزد، پنج دقیقه موندیم و رفت بستنی گرفت، از شدت استرس دستام میلرزید.

نگاه کرد دید داره دستم میلرزه گفت من نمیخوام تو اذیت بشی و برگشتیم.


نزدیکی های شهرمون که بودیم بهش گفتم که من هفته دیگه عروس میشم، توهم که نمیای خاستگاری، و شروع کردم از خاستگارم گفتن.

خیلی ناراحت شد.

وقتی داشتم پیاده میشدم، بهم گفت من خیلی حرف داشتم، گفتم خب تو این مدت میگفتی.

گفت وقتی رانندگی میکنم نمیتونم بگم.

همش هم که توراه بودیم.


گفتم خلاصش رو بگو.

گفت که متاسفم!!

منم گفتم من میدونسم تو نمیای خاستگاری.

گفت اگه بهم زمان میدادی میومدم. خیلی دوستت دارم.



منم گفتم حتما قسمت نیست. خدافظی کردم و همه چیز تموم شد.

اما شاید آقای دوست رو میتونسم با همه مشکلاتش دوست داشته باشم.


اوهمون رشته ای رو خونده که من خوندم.

توی راه میگفت ی شرکت بزرگی نیرومیگیره، و اگه خواست نیرو بگیرن به منم میگه برم.

توی حرفاش گفت که من اصلن با اینایی که آزادی زن رو میگیرن موافق نیستم.

وقتی از خانوادش و خواهراش هم حرف میزدم به نظرم همینطور بود.


اما. خب... قسمتم نیست.

باید دیگه به دیگرا فکرنکنم.



به آقای خاستگار گفتیم سیزده بدر باهامون بیاد بیرون.

خیلی دوست دارم بیاد و بتونم بشناسمش و دیگه قطعی تصمیم بگیرم.

 


  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۴)

  • ســـــــــــــر باز
  • منم دقیقا حرف های دلا بانو رو می خواستم بزنم که ایشون گفتند
    قبلا هم گفتم عجله نکنید...حالا 50 سال میخاین کنار هم زندگی کنید بشه 49 سال و 6 ماه...فرقی می کنه؟!
    خوب خوب آشنا بشین و اگه با همه چی کنار میاین بله بگین...اصلا خیال بافی نکنید بابت آینده ی این خواستگارتون...امروزش رو در نظر بگیرید و تصمیم بگیرین
    هر چیزی هم مبهم بود با دوستاتون، اینجا، یا کسانی که بهشون اعتماد دارید مطرح کنید 

    خیلی خوبه که قراره بیشتر بشناسیش.

    به نظرم برای یه انتخاب درست و عقلانی باید 1-مقایسه رو بگذاری کنار. خواستگارت رو با معیارهایی که برات مهمن مقایسه کن. نه خواستگارهای دیگه و حرف مردم و....

    2-با این فکر که دیگه بهتر از این پیدا نشه و همیشه مجرد بمونم و اینها ازدواج نکن. اینطوری همیشه همیشه حسرت خواهی خورد و نه خودت خوشبخت می شی نه اون بنده خدارو می تونی خوشبخت کنی. برای همیشه مجرد موندن خیلی بهتر از یه ازدواج با نارضایتیه.

    پس این دوتا فکر رو بزار کنار. معیارهای خودت رو لیست کن. ببین این آقا چقدر معیارهای تو رو داره. و چقدر به دلت نشسته.

    و بدون هیچ عجله ای اونقدر دوره آشنایی رو ادامه بده تا با رضایت خاطر و بدون تردید به نتیجه برسی.

    ان شاالله که خوشبخت باشی

    پاسخ:
    ممنونم دوست جونی.
    چشم، باید معیارهام رو بنویسم و بدم به اوهم بخونه و با روحیات من آشنا بشه.
    اگه دید میتونه مثل من فکرکنه بله رو بگیم.
    دختر خوب، مامان و بابا اشتباه فکر میکنن. تو چرا عین اونا فکر میکنی. یعنی چی که فکر میکنی اگه بااین ازدواج نکنی تا اخر عمر مجرد میمونی. مگه همین یه دونه خلق شده؟ 
    ضمنا، اون اقای دوست که مطمین باش چرت گفته چون اگه پسری واقعا کسی رو بخواد به این راحتی از دستش نمبده و فقط بگه متاسفم. اون واقعا دنبال دوست دختره نه همسر. و این توی رفتارش کاملا روشنه . ضمنا از روز سیزدهم استفاده کن. در مورد چیزای مختلف حرف بزنین. مثلا در مورد ادامه تحصیلش. ازادی زن. و هرچیز دیگه ای که برات مهمه. اگه باب میلت نبود حماقت نکن.
     ضمنا، یادت باشه که بله ی سر عقد رو قراره تو بگی. وقتی تو میگی بله نمیتونی تقصیر رو بندازی گردن مامان و بابات.پس خوب چشماتو باز کن و تصمیم بگیر
  • الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
  • عجب
    نباید دوست پنهانی داشته باشه ادم
    حتی نباید دو تا خاستگار رو همزمان داشته باشه ، درستش نیست اول یکی رو کامل میشناسی  آشنا میشی بعد اگه قبول کردی که مبارکه اگه نه نفر بعدی رو راه میدی ، چه برسه به اینکه با یکی دوس باشی و یه خاستگارم همزمان داشته باشی.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">