یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

آینده مبهم

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ق.ظ
چقدر اعصابم خورده، با هر حرفی که درباره پسره زده میشه دلم میخواد گریه کنم.
با هرکلمه ای که بابا از آینده ای برای من با این پسره متصور شده میفهمم چقدر ایده آل او و تعریف او از زندگی خوب با من فرق داره.
حوصله هیچ کسی و هیچ چیزی رو ندارم.

مامان میگه بریم روسری بخریم، نمیشه که با روسری تکراری بری بیرون ببینه تورو.
مثل این میمونه که بهت بگن فلان جا ی مانتو هست با این خصوصیات، جنسش خوبه، رنگش خوبه، ولی خیلی قشنگ نیست، ولی اونی نیست که تو انتظار داشتی همیشه، ولی اون مانتویی نیست که تو همیشه دوست داشتی.
ولی خب.. خوبه، باید همینو قبول کنی چون قسمتت همینه، چون ممکنه هیچ مانتویی دیگه پیدا نشه برات، اندازت نشه.


بابا داشت میگفت که ببین چقدر خوبه، پسره شب و روز سرکاره، صبح که بیدارمیشی سر صبروحوصله میتونی حاضر بشی پیاده!! بری سرکارت.
خانواده درست حسابی نداشته که اگه غذات خوب نبود، غذای خوب خورده باشه بگه چرا غذات خوب نیست، نمیفهمه.
نمیدونه چرا همیشه فکرمیکنه عرضه ساختن ی زندگی خوب رو ندارم.


وای خداجون تو به دادم برس.
میدونم اینروزا ازت خیلی دور شدم، معذرت میخوام.
اما تورو خداتوهوامو داشته باشه.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">