یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

طلسم بستن بخت.

سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۴۱ ب.ظ

من نمیدونم این چه فکریه که اطرافیان انداختن تو سرمامان بابای من!

میگن بختم رو بستن!!!

نه یک نفر دونفر، همه میگن.


امروز مادربزرگم میگفت، برای س که همیشه دوتا دوتا خاستگار باهم میاد.

نکنه چون دوقلو بوده و یکیشون مردن،

یکیش مال اونه، یکیش مال این یکی.

و چونکه اوون یکی مرده و نمیتونه ازدواج کنه، اینم نمیتونه.


چون همشون تا دَمِش میرسه و نمیشه.



رفتم پیش مشاوره، و قرار شد که صادق هم بیاد و ازمون تست شخصیت شناسی بگیرن، اگه شخصیت مابه هم خورد، میگن ک قبول کنم.
البته فکرکنم با حرف هایی که امروز به صادق گفتم، بگن که نه.
خداروشکر!!


بابام که شدیدا میخواد منو عروس کنه. هرکسی باشه خوبه. فقط عروس بشم.
اون یکی قبلیه که گفته بودم میخامش، تهش دراومد از ی خانواده خیلی بد بوده و پسره هم معتاد بوده!
و بهشون گفتیم نه.



  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۳)

  • عرفـــــ ـــان
  • حرفه مردم آدمو دیوانه میکنه ...
    کاش زود تر به اون مرحله ای برسیم که حرف هیچکس برامون مهم نباشه
    عجب  داستانهایی بافته مامان بزرگت. بهشون بگو بابا سن ازدواج بالا رفته. الان ۳۰ سالگی یه سن معمولیه واسه ازدواج. اونوقت شماها فکر میکنین دیر شده؟
    چی گفتی مگه بهش؟  :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">