یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

درست یا غلط... نمیدونم.

شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۳۹ ق.ظ

دیشب یکی از بدترین شب های زندگیم بود.

چقدر احساس کردم دورم از آدم هایی که مثلن خانوادم هستن.


همیشه سعی کردم کاری کنم که باعث افتخارشون باشم. اما برعکس الان میبینم اگه دیپلم میگرفتم و با ی پسری بدبخت تر زندگی میکردم و همیشه از آرزوهام میگذشتم و قانع بودم به قول خودشون،، باعث افتخار خانواده بودم.


نه دختر الانی که هرزندگی رو قبول نمیکنه.

دیگه به جایی رسیدم که احساس میکنم تمام کارهایی که تا اینجای زندگیم انجام دادم بی فایده بوده. انگار ی مسیر اشتباه رو رفتم.

دلم خیلی شکسته، از عزیزترین کسانم، از همه افراد خانواده به جز پدرمادرم.

خاله هام دیروز با حالت دلسوزی میگفتن که چرا اینقدر مادرپدرت رو اذیت میکنی.؟

میگفتن باید ازدواج رو ساده بگیری.



واقعا گیجم، نمیدونم... شاید من دارم اشتباه میکنم.



بهم میگن مگه بابات مهندسه یا مامانت که انتظار ی زندگی خوب داری؟

پسری که ی کارخوب داشته باشه و تقریبا شرایط ایده آل داشته باشه میره خونه دکترمهندس ها خاستگاری.

من اگه بابام کارگر بوده، الان هم باید با ی پسرکارگر ازدواج کنم.

اگه تمام بچگی هام در حسرت چیزهایی که نداشتم گذشته، باید بعدش هم همینطور باشه، زندگی بچم هم..



میگن توکلت به خدا باشه.

منم همین کارو میکنم.

برای خداکه کاری نداره. :)

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۶)

من نمیدونم به مامانت چه باید بگی که باباتو تشویق میکنه دخترشو کتک بزنه؟!!
نمیدونم سطح تحصیلات خاله هات چقدره که اینطوری حرف میزنن؟!
اما تو لیسانس داری اونم تو شاخه مهندسی درسته؟یعنی واقعا باید با طناب خاله هات بری توی چاه؟یعنی هر پسری که درس خونده از خانواده دکتر مهندس بوده؟ از خانواده کارگری هیچکس تحصیلات عاله ندارن؟
ببین من توی اطرافیان مورد دیدم پسره با سن کم نه فکر کنی سن بالا بوده  از خانواده تحصیلکرده و پولدار دانشجوی دکترا تو آمریکا بوده اومدش دختر ی با قیافه ای معمولی رو از خانواده کارگری بسیار فقیر و بی سواد گرفت

سلام
زیباست
منتظر حضور و نظرات زیبایشما هستیم .
با دنبال کردن معبر شهدا حامی ویژه آن باشید.
شما دنبال شدید
اللهم عجل لولیک الفرج
ناراحت نباش
شک نکن که خدا از هر کسی برات مهربون تره و بهترین بخت رو نصیبت میکنه :)
یعنی الان میخوای چیکار کنی دقیقا؟
لطفا نظر  قبلی من رو عمومی نکن فقط بهش فکر کن. و اگه خواستی تو وبلاگ خودم جواب بده بهم
  • ســـــــــــــر باز
  • پست های قبلی تون هم خوندم...نمی دونستم یه ازدواج اینقدر سختی و سردرگمی و... داره. خب شما رک و راست و ساده و روان همه ابعادش رو توضیح دادید و من دیدم بازتر شد...

    خیلی عالیه که توکلتون به خداست...
    یکی از بزرگان می گفت توکل یعنی:
    ناامیدی از تمام وسیله ها و تکیه بر وسیله ساز، تا اونجا که
    اگر همه وسیله ها شکست و همه علیه ت بودن و شرایط خیلی بد بود، تو نا امید نشی
    و همین طور برعکس؛ اگه همه چیز هم اوکی بود، مغرور نشی و امید به غیر خدا نداشته باشی

    توکل تون پایدار
    روی خواسته های معقول و درستتون پافشاری کنید
    اگه جایی هم میشه کوتاه اومد، کوتاه بیاین
    موفق میشین حتما

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">