یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

اینجای زندگیم خیلی دردمیکنه.

پنجشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۵۰ ب.ظ

امروز و دیروز خیلی سخت گذشتن.

اینقدر که بارها میگفتم ای کاش اینکارو نمیکردم، کاش قبول میکردم باهاش ازدواج کنم. نکنه من اشتباه میکنم.

اینقدر که از خودم متنفر شدم که اینقدر خانوادم رو عذاب میدم.

از بابام متنفر شدم، که اصلا تکیه گاه نیست، که خودخواهه!

از اینکه به جای اینکه تو این روزهای سخت کنارم باشه، بدتر عذابم میده با کارهاش با قهرکردناش، با دعوا کردناش.

بارها آرزو کردم کاش ی برادر داشتم، کاش ی مردی رو کنارم داشتم که عادی بود، که اعثاب داشت.



اما خب...، گذشت، ی قدم بزرگش رو برداشتم.

صادق زنگ زد خونمون، گوشیو گرفتم، تو گریه هام گفتم که نمیخوامش. گفتم که راضی هست که به اجبار باهاش زندگی کنم و چندسال بعدش طلاق بگیرم.

اینقدر گریه هام شدید شده بود که جیغ میزدم، دیگه نتونستم ادامه بدم و بین حرفام قط کردم.

کاش دیگه صادق ادامه نده.


میدونم تو این مدت خرج کرده،

بابام بارها گفته، اونا چقدر پول گل و شیرینی و آزمایش خون داده. چقدر بابای خودم این پول هارو داده!

خب نهایتا میشه یک میلیون.

من نمیدونم کاردرست اینه که بقیه روزهای عمرم رو به این یک میلیون بفروشم؟


بابام هرقدمی که برمیداره بهم ی متلک میگه.

مثلن الان سرشام میگفت، یعنی به مامانم میگفت که من بشنوم.

میگفت که من نمیدونم کیو میخواد!!

ی آدم گردن کلفت که گردنش مثل ... کلفت باشه! که اینم نمیاد برای اون. بیاد هم اونو نمیپسنده!

و کلی متلک های دیگه.

که من رفتم تو اتاق که حرفاش رو نشنوم.


دیگه خیلی خسته شدم.

گاهی واقعا مردن خیلی راحت تره از زندگی کردن.

وقتی ی مشکلی داری و امیدی داری که ی روزی این مشکل حل میشه، وقتی ی مشکلی داری که میدونی راه حلش اینه، اگه من اینکارو انجام بدم همه چیز خوب میشه، تموم میشه. میتونی تحملش کنی.

میشه غصه نخوری.

اما وقتی ی مشکلی داری که هرچی فکر میکنی هیچ راه حلی براش پیدا نمیکنی. وقتی میرسی به بن بست، واقعا مرگ بهترین کاره. بهترین راهه.


و.. از اونجایی که خودکشی گناهه و میدونی بمیری، از این طرف تو این دنیا میشی ی ننگ برای خانوادت، از اون طرف هم خدا بدتر از این دنیا عذابت میده،

میرسی به ی پوچی.

که آرزو میکنی کاش به دنیا نمیومدی.

احساس میکنم قلبم خالیه.

احساس میکنم زندگی پوچه.



دلم میخواست ازدواج کنم. با ی مردی که از ته دلم بخوامش، مهم نیست چه شکلی باشه، فقط احساس کنم میتونم کنارش خوشبخت باشم.

دلم آرامش میخواد.

شاید هم دلم میخواست برمیگشتم به ده سالگیم.

که تنها دغدغه ام نمره بیست فردام بود.



که فکرمیکردم اگه درس بخونم، میتونم موفق باشم که میتونم ی زندگی خوب داشته باشم، که میتونم ی زندگی متفاوت با مادرم داشته باشم.

نه اینجای زندگی که الانم.

اینجای زندگیم خیلی بده.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۲)

سلام،
شرایطی که دارید زیاد جالب نیس ولی یه سری کارمیتونی انجام بدی
ببین عزیزم بیشتر کارا با سیاست به جلوحرکت میکنه تا با  حرف زدن مستقیم
ببین میتونی تو فامیل یا اطرافیان کسی رو پیدا کنی باشعورو فهیم باشه ترجیحا سن وسال خورده  وپدرت حرفشو حتما قبول داشته باشه در هرصورت اونو واسطه قرار بده که به خانوادت بفهمونه فعلا قصد ازدواج نداری یا به پدرت بفهمونه مهم ترین معیار ازدواج قبل همه چیز رضایت دوطرف مخصوصا دختر خودشه بهش بفهمونه در ایران ازهر5 تا ازدواج 4 تاش به طلاق میکشه به خاطر اینکه طرفین قبل ازدواج شناخت کامل ندارن هم چنین بهش بگه داشتن یه دختر مجرد خیلی به مراتب بهتر از داشتن یه دختر مطلقه با بچه هاش هس چرا چون اون موقع باید حرف های بیشتری رو تحمل کنن(چون متاسفانه خانوادت دهن بینن)از مردم تا زمانی که فقط بگن هنوز از دواج نکرده وخیلی چیزای دیگه میشه به این لیست اضافه کرد که تصمیم گیری نهایی در ازدواج رو به عهده خودشما بزارن ،نمیدونم فکر نکنم رابطت باخانوادت زیاد جالب باشه البته بهت حق میدم ولی ببین تو باید یه سیاست داشته باشی که حرفارو بتونی هرچند سخت به شیوه خودت به خانوادت بقبولونی احساس میکنم تو خونوادتون بعضیا دخالت میکنن شما فرمودی خالم اینو میگه یا اونو..وغیره وهم سن شماست تا جایی که میتونید سعی کنید افرادی که به خونوادتون مربوط نمیشن وبه عبارتی درجه2 هستن رو حذف کنید نزارید چیز خاصی بفهمن ودخالت های پوستی کنند وبه قولی آتیش بیاره معرکه باشن،عزیزم مادر شما مهره کلیدی خوبی میتونست باشه اگه یه مقدار روش کار میکردی زن ها احساساتی هستن وشوهراشون معمولا حرف شنویی خوبی ازشون دارن به عبارتی رگ خواب مرد دسته زنشه کاش میتونستی یه رابطه خوب با مادرت برقرار کنی نمیدونم شخصیت مادرت چه جوریه  ولی سعی میکردی از هردو حس عاطفی ومنطقی مثل دلایل بالا استفاده میکردی تا بهش بفهمونی قضیه رو ،ومادرت به شیوه خودش با پدرت حرف بزنه،نتیجه بهتری حاصل میشدببین تا اونجا که در توانته سعی کن دنبال راه های این مدلی بگردی 
وانجام بدی واگه بتونی مادرتو به شیوه خاصی هم فکر خودت تو این قضیه کنی خیلی به نفعت میشه،یه جا نوشتی من چرا همه رو عذاب میدم ولی تو کسیو بیشتر از خودت در خانواده آزار نمیدی ،اگه بیشتر خواستی حرف بزنیم من در خدمتتم،
امیدوارم زندگیتو اون جوری ک دلت میخواد شروع کنی ..
این ک دختری یه نعمته نباید تبدیل بشه به محدودیت و عذاب کشیدنت ..
تو این همه سال تلاش کردی درس خوندی
مطمئنم به اون چیزی میرسی ک تو روهایته و اینو بدون و باور کن که آدما شبیه چیزی میشن ک بهش فک می کنن واین واقعا وجود داره
پس با تمام وجودم برات دعا می کنم تا رسیدن به زندگی ایده آلت همین طوری محکم برای خواستت بجنگی و خودتو از حرفای دیگران دور کنی ..
من مطمئنم ک تو می تونی دختر
نذار بهت زور بگن :)
به حرفای بقیم گوش نکن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">