یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

خاستگار دیوانه مجنون!

شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۲۶ ب.ظ

امروز که از سرکار اومدم دیدم باز مامانم نظرش درمورد صادق عوض شده و مثبت شده.

میگفت خالم میگفته دیروز صادق رفته یوده اونجا التماس میکرده میگفته که من س رو خیلی میخوام و هرچی که تو رویاهام بوده تو س هست. من طاقت ندارم تحمل ندارم که اونو از دست بدم و..

طوری که خالم میگفته که انگار مجنون شده!!!!!

میگفته که من داروندارم رو به اسمش میزنم و هرچی اونا بگن قبول میکنم.


وقتی اینا رو میگن یکم دودل میشم، میگم نکنه اشتباه میکنم، وقتی که اینقدر منو دوست داره شاید میتونم باهاش خوشبخت باشم. منم که ی شخصیتی دارم که وقتی کسی بهم محبت کنه منم کم کم بهش علاقه پیدا میکنم.

میگم لج بازیم رو میزارم کنارو قبولش میکنم.


اما باز به دلم که نگاه میکنم میبینم اصلا رفتاراش رو دوست ندارم. اصلا به دلم نمیشینه با اینکه هیچ مشکلی نداره.

مثلا یادم میوفته که اونروزا وقتی که زنگ میزد تحمل شنیدن صداش رو نداشتم.

وقتی مینشست احساس میکردم ی جورخاصی میشینه که من دوست ندارم.

آقا این پسره خوبه، خیلی خوبه ولی به دل من نمیشینه.


گاهی هم میگم شاید دارم اشتباه میکنم، نکنه دیگه هیچ آدم خوبی نیاد خاستگاریم. نکنه هیچوقت هیچکس به دلم نشینه، نکنه من مشکل دارم که از هیچکس خوشم نمیاد. نکنه خیلی ایده آل گرا هستم.

دارم دیوونه میشم.

حالم ی جور خاصی خیلی بده ی جوری که تا الان نبوده. مثلا قبلنا تو اوج ناراحتیم میرفتم غذا میخوردم ی چیز خوشمزه میخوردم. و تو اون مدت ذهنم تماما مشغول غذایی بود که میخوردم و آرامش میگرفتم.

اما الان اصلا نمیتونم چیزی بخورم. حتی وقتایی که گشنم هم هست به غذا نگاه میکنم حالت تهوع میگیرم!! (نکنه از غم حامله شده باشم!!)

قبلنا وقتایی که خیلی ناراحت بودم آهنگ گوش میدادم و این آهنگ گوش دادند بهم آرامش میده. اما الان گوش دادن به آهنگ هم حالم رو بد میکنه.

قبنا دوست داشتم بخوابم، اما الان میخوابم اینقدر فکر تو مغزم میپیچه که حالت تهوع میگیرم. انگار فکر داره از گوش هام میزنه بیرون.




دلم میخواد به کسی ازدواج کنم ک به دلم بشینه. با کسی که وقتی به بهش فکرمیکنم به قلبم آرامش بده. دنبال شخص ایده آلی هم نیستم. اصلا مهم نیست شغل اون آدم چی باشه، چه شکلی باشه. گاهی یکی این احساس رو بهم میده.

مثلن ی مدت پیش از ی پسری خوشم اومد، اون پسره قدش خیلی بلند نیست، چاقه!! خیلی هم چاق نیستا، فقط کُپُله. خیلی هم کپل نیستا، همون اندازه که باید ی مرد کپل باشه.

جدیدا فهمیدم کچل هم هست!!!! جلوی  سرش یکم خالیه.


با اینکه خیلی خوشگل نیست، ولی شدیدا احساس میکردم این مرد آرزوهای منه! که بعدها فهمیدم متاهله! حتی بچه هم داره و مرد آرزوهام رو قبلا شده مردآرزوهای یکی دیگه و بیخیالش شدم.


بعدها یکی رو دیدم که قدش بلند بود، برخلاف اون لاغر بود، اونم کچله فکرکنم!!!! اصلا هم صورتش خوشگل نیست. اما وقتی درمورد مسائل کاری باهاش حرف  میزدم شدیدا احساس میکردم تفکراتش مثل منه، احساس میکردم این اونیه که من میخوام و میتونم باهاش خوشبخت باشم.

یکی از همکارای سن و سال دارم رو درجریان قرار دادم وقتی غیرمستقیم ازش پرسیدن!! اولا که تعجب کرده که من مجردم!! بعدهم گفته که راه شهر من با اونا خیلی دوره و من از شهرخودمون زن میگیرم.


الان هم جدیدا یکی رو میبینم که اوهم لاغره! اتفاقا این هم کچله جلوی سرش، قیافشم خیلی خوشگل نیست. اما شدیدا احساس میکنم میتونم با این آقا خوشبخت باشم.

این یکی مجرده!

اما شاید اصلا منو نمیبینه.


دلم میخواست صادق هم همینطور باشه، احساس کنم تفکراتش به من نزدیکه، احساس کنم میتونم باهاش خوشبخت باشم. احساس کنم دوست دارم وقتی میاد خونه بپرم تو بغلش و ...

اما این صادق اینقدر نچسبه که به دلم نمیشینه. :(


وای خدایا دارم دیوونه میشم نمیدونم راه درست چیه.



وقتی ترم سه دانشگاه بودم ی پسری اومد خاستگاری که اوهم شدیدا عاشقم شده بود، اسمش مرتضی بود. لیسانس معماری داشت. من ازش خوشم نیومد و بهش گفتم نه.

تا چند سااااال حتی تا همین الان هم تا ی چیزی میشه میگن بخاطر اینه که دل مرتضی رو شکستی.


میترسم از اینکه هیچکسی که به دلم بشینه نیاد خاستگاریم و درنهایت با ی مردی ازدواج کنم که دوستم نداشته باشه و معتادباشه و دست بزن داشته باشه.

وای خداجون دلم میخواد چشمام رو ببیندم یا یکی رو بزاری سرراهم که عاشقش بشم و به دلم بشینه و متقابلا اوهم همین احساس رو بهم داشته باشه، اوهم احساسش به من نزدیک باشه. اخلاقش هم خوب باشه و تو ی رشته خوب هم درس خونده باشه، حالا اگه الان کارنداره و خونه و ماشینی چیزی هم نداشته باشه مهم نیست.

توش این شخصیت رو ببینم که حاضره برای خوب شدن زندگیش تلاش کنه.

یا اینکه منو برگردون به ده سال قبل.

یا اینکه اصلا منو بمیرون.



خسته شدم دیگه خب. :((


  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۱۰)

در ضمن، برخلاف استخاره عمل کردن هیچ کس نگفته گناه داره.
ولی همون طور که قبلا گفتم اینجور مسائلی مثل ازدواج نیاز به استخاره نداره...و با فکر و استفاده از تجربه های دیگران  حل میشه
پاسخ:
چقدرم تصمیم گرفتن درمورد این مسائل سخته!!! :((
در ضمن، برخلاف استخاره عمل کردن هیچ کس نگفته گناه داره.
ولی همون طور که قبلا گفتم اینجور مسائلی مثل ازدواج نیاز به استخاره نداره...و با فکر و استفاده از تجربه های دیگران  حل میشه
اصلا صادق بهترین پسر دنیا
اصلا یه نفر هم بدش رو نگه و همه دنیا بگن خوبه
ولی مهم اینه که به دل تو بشینه...
به خدا خیلی مساله ی ساده ای هست...یه غذا رو می بینی که فلان قدر قیمتشه و همه تعریفش رو می کنن ولی به ذائقه تو نمی خوره..اینجا جای شک کردنه آخه؟! نه یه چیزیه که کاملا به تو مربوطه

ما هم خسته شدیم از دست صادق خان!!!
نه رو قاطعانه تر بگین تا بنده خدا کمتر اذیت بشه.

درباره احتمالات آینده هم خب هر چیزی ممکنه...ولی این قطعی هست که قرار نیست به یک زندگی تحمیلی تن بدین...حتی اگه مجرد بمونید...
البته با این روحیه قوی و استقامت شما و توکل بر خدا و صبر، آینده روشنه
پاسخ:
این که به دل من ننشسته قطعیه.
ولی همه میگن تو مشکل داری که نمیپسندی صادق رو.
تو اگه مشکل نداشتی میپسندیدی.


ببخشید یه مقدار دیر اومدم،یه سری کار باید انجام میدادم
ولی خب 3تا پست اخیرتو خوندم:)
ببین عزیزم ،خیلی خوشحال شدم که خونواده خودت نسبت به اطرافیان هرچند کم ولی بهتر درک میکنن اینم باز خودش خوبه به خودیه خودواینکه اهل مشاوره رفتنم هستن که خب تو ایران که خودت میدونی زیاد نمیرن اینجور جاها،بریم سر اصل مطلب  تو این پست بالا نوشتی نمیدونی باید چیکار کنی؟نمیدونی صادق خوبه یا بد؟نمیدونی بهش علاقه مند میشی در آینده یانه؟نمیدونی بالاخره به دلت میشینه یا نه وهزاران اما واگر دیگه که آینده خودت با صادقو در مه میبینی،ببین عزیزم زندگی فرازونشیب خاص خودشو داره،ولی یه چنتا نکته رو قبل ازدواج بزار بهت بگم به نظرت کسی که ضریب هوشیش درحد100 میتونه باکسی که 120 خوشبخت شه؟به نظرت هر کدومشون نسبت به اتفاقات اطراف وماجرا های پیرامونشون طرز دید های متفاوتی ندارن؟ تو یه قسمت نوشتی اول زندگی بحث رابطه جنسی رو مطرح میکنه به نظرت کسی که ازعقل ومنطق نسبتا خوبی برخورداره تو وسط بازارچه اونم برای خرید حلقه ازدواج میاد ازاین قسمت حرف بزنه،یا میزاره خرش از پل بگذره؟نوشتی گریه کردم بهش گفتم دیگه نمیخوام تورو برو از زندگیم بیرون،درسته به نظرت اگه  کسی نخواد کسی رو به جای حرف زدن با خود شخص واینکه چه مشکلی به وجود اومداه بره با پدرش صحبت کنه وسعی نکنه دل طرفو بدست بیاره ،به نظرت شیوه حل مسعله درستی داره این آقا درمورد قضایای زندگی؟ ببین قضاوت به عهده خودته همیشه خودتی که حق انتخاب داری ولی یه لیست تهیه کن از کسی که دوست داری مرد آیندت باشه،صرفا اولیت اولت درک برابر ازاحساسات هم دیگس،اولیت بعدیت کارشخص.سطح درآمد معقول .تحصیلات طرف .قیافه وهیکل.خانواده طرف.اینارو بشین واسه خودت اولیت بندی کن که از نظر مهمی کدومش برات بیشتر اهمیت داره واز کدومش سطحی وراحت میتونی بگذری،ببین آقا صادق شما تواین اولیت بندی هات در چه سطحی قرار داره، صرفا اولیت اولت درک طرفه ،چقدر درکت میکنه بعد از1تا10 به نظرت بهش چن میدی؟اگه 6،7گرفت که خوبه چون هیچ کس 10 کامل  وعالی نیس ولی بانوی عزیز اگه دیدی زیر 5 گرفت از دیدشما و دیدی این اولیت براتون خیلی مهمه  دیگه نمیشه گفت خوبه،بانو یه چیزو ازمن به نصیحت قبول کن اونم اینه ما آدمارو نمیتونیم تغییر بدیم به خیال این باهاش ازدواج نکن که بعدا مثلا میتونم عوضش کنم وچیزی جز تغییرات جزعی مطمعن باش بعد ازدواج حاصل نمیشه، چن وقته صادقو میشناسی؟ اصلا شناخت کافی ازش داری که بخوای بسنجیش طبق معیارات؟اطلاعات کافی بدست آوردی ازشخصیتش؟ درک وشعورش باهات برابری میکنه؟میتونی با این طرز دید بعد ازدواج باهاش بسازی؟  اینا سوال هایی که الان باید از خودت بپرسی نه اینکه بشینی غصه بخوری وندونی چیکار میخوای کنی؟
اصلا تا الان ببین چقدر تو به دست آوردن دلت موفق بوده به جز سماجت بیخود وبی دلیلش که تازه باعث دلخوریت شده؟
بازهمش به خودت برمیگرده
به نظرم شما آرمان گرا نیستید فقط کسی رو میخواید که درکتون کنه که متاسفانه من ازنوشته هاتون در اطرافتون شخص خاصی نمیبینم*
پاسخ:
دقیقا همینطوره.
اطرافیانم هیچکسی منو درک نمیکنه. و وقتی میخوام یکی باشه که منو بفهمه میگن آرمان گرا هستم. و خودم رو خیلی بالا میبینم.
میگن اعتماد بنفس کاذب داری.

من اوایل فکرمیکردم چون همه خانواده میگن خوبه، پس حتما خوبه. اما بعداز چندبار صحبت کردن باهاش اینو فهمیدم که دید زندگی او با من خیلی فرق داره. حتی اینقدری متفاوت بود که خودش هم گفت اینو.
ولی متاسفانه دید زندگی اون دقیقا مثل خانوادم هست.
برای همین خیلی مورد پسند خانوادمه.

اما وقتی من نمیتونم تحملش کنم پای تصمیمم می ایستم، عواقبش هرچی میخواد باشه.
دارم از غم حامله میشم خیلی باحال بود.
غصه شو نخور. خودم آخرش باید یه پسر خوب کچل پیدا کنم اینجوری که بوش میاد: دی.
ولی جدی جدی ناراحت نباش چون خدا از جایی بهت می رسونه که فکرشم نمی کردی گلم.
پاسخ:
خودم هم به این موضوع داشتم فکرمیکردم که چرا من از هرکسی خوشم میاد کچله :D
پس قربونت برم دوستم تو یکی کچل باحال برام پیدا کن.

امیدم به خداهست، و ازته دلم میدونم که کمکم میکنه.
یه زیارت کوچولو برو.یکم با خودت و خدا خلوت کن و حرف بزن. اصلا برو یه امامزاده و چند ساعت بمون و حرف بزن حتی میخوای گریه کن.فک کنم خیلی سبک شی
پاسخ:
خانواده اجازه نمیدن برم زیارت!!!
  • ♥ عاشق مادر سادات (س) ♥
  • همه که بلدن بگن  عاشقتم دوستت دارم

    اونی مرد هست که ثابت کنه

    +بایکی که یکم ازخودت تجربه داره حرف بزن،شاید بیشتر بتونن کمکت کنن

    امیدوارم ازبلاتکلیفی در بیای...

    +وبت خوبهـ (:
    پاسخ:
    این آقا برای اینکه مثلن ثابت کنه میگه خونم روبه نامش میزنم.
    من بودم ک قبول میکردم,تو رو نمیدونم دیگه :-)
    ای جااااننننن
    عزیزممم
    چه دل پری داری دختر ..
    ببین یه چیزی
    تو چرا یه استخاره نمی کنی ؟
    من شنیدم یزد یه شهر مذهبیه
    پس حتما توش یه آدم مذهبی ک قابل اعتماد باشه پیدا میشه
    به نظرم نیت کن و استخاره کن و همه چیرو بسپر دست خدا
    اینجوری از این همه سردرگمی هم راحت میشی
    پاسخ:
    به استخاره اعتقاد ندارم.
    چون هرباار استخاره گرفتم، اگه دقیقا راهی که برخلاف جواب استخاره رو میرفتم موفق تر بودم و بهتر بود.
    اگه استخاره بگیرم باید راه برخلافش رو برم که گناهه.
    بهش فرصت بده 
    هم به خودت فرصت بده هم به اون
    تا ثابت کنه چقدر دوستت داره
    گفتن اینکه چقدر دوستت داره مهم نیس 
    ببین تو عمل چطوره
    چشم بسته ردش نکن، اگر واقعا عاشق باشه و تو رد کنی اون ضربه بدی میخوره
    من این ضربه رو تجربه کردم
    اصلا خوب نیس
    زندگی ادم عوض میشه 
    ان شالله خیره، موفق باشی :)
    پاسخ:
    من دوست داشتن رو تورفتاراش نمیدیدم.
    من دوست داشتنش رو احساس نمیکردم.

    من فکرمیکنم هرچی هم عاشق باشه یکماه که بگذره، یکی که بیاد تو زندگیش تموم میشه عشقش.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">