یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

دیوونه شدم دیگه عایا؟

يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۰۲ ب.ظ
میدونم شما خسته شدین، راستش خودم هم خسته شدم از فکرکردن به صادق!!!
دلم میخواد زندگیم رنگ آرامش بگیره.
نمیدونم بقیه هم همینطورن یا من فقط اینطورم!!! من روزایی که آرامش دارم زندگی رو سفید میبینم، روزای که عصبی هستم زندگی روسیاه.
واقعا تو قلبم این رنگ ها رو احساس میکنم.

شاید کارم اشتباه بود، الان باید ده روز دیگه عروسیم بود. و ی زندگی معمولی مث همه دیگه.
اما من جنگیدن رو انتخاب کردم.

میخوام این موضوع هرچه زودتر تموم بشه.

امروز دوتا دیگه خاستگار بهم معرفی کردن. شماره خونمون رو میخواستن. اما ترسیدم به مامانم بگم!!! خیلی خسته شدن دیگه!!!!
بابام میگفت یکماه دیگه بعد از این خاستگار راه نمیدیم که استراحت کنیم!!!

البته خودمم خسته شدم.
باز دوباره همین مراحل خسته کننده.
اول مادر و خواهرش بیان، بپسندن. بعد خودش رو بیارن. بعد باباش و بقیه خانوادش.
بعد برن تحقیق.
بعد تعیین مهریه و....


دلم میخواست این مورد رو خودم ببینمش. بشناسمش بعد بیان خونمون.
اما اگه ایندفه کسی اومد که احساس کردم میتونه اونی باشه که میخوام اصلا به مهریه گیر نمیدم. یک سکه هم مهریه کردن مهم نیست.


امروز ظهر داشتم به خدا میگفتم،
خداجون تو گفتی تو نمازهامون چندین بار بگیم الله اکبر! یعنی خدا بزرگه، یعنی باور داشته باشیم خدابزرگه. باور داشته باشیم تو بزرگی و هرکاری میتونی بکنی.
منم میخوام به این باور برسم که ی خدای خیلی بزرگ دارم که هرکاری میتونه انجام بده اگه بخواد.
منم میخوام بزرگیت رو بهم نشون بده.
من نمیدونم از کجا، تو خدایی تو بزرگی،،، از هرجا میدونی اون مردی که من میخوام رو برام بفرست. خودت مهرم رو به دلش بزازر. کاری کن که عاشقم بشه باهام بدرفتاری نکنه.
مهرش رو به دل من هم بنداز که وقتی میبنمش دلم براش پربکشه.
اگه حتی اینطور پسری نداری، یکی برام بیافرین!!!!!

خداجون خسته شدم از حرف مردم،
میدونم شاید دل صادق رو شکستم و حق ندارم الان ازت خوشبختی خودم رو بخوام. اما خودت هم میدونی که نمیتونسم باهاش خوشبخت باشم.
خودت زودِ زود، ی دختر خیلی خوب بزار سرراه صادق، اینقدر صادق عاشقش بشه و باهاش خوشبخت بشه که روزی هزار بار تورو شکر کنه که منو بهش ندادی.
تورو برای این روزای سختش شکرکنه.

خداجون توکه بخیل نیستی، تو که برات کاری نداره.
همه ادم ها رو خوشبخت کن، منو صادق رو هم خوشبخت کن. خیلی زود، خیلی خیلی زود اینکارو بکن.
ممنونم خداجونم عاشقتم.
واقعا دوستت دارم.

همیشه فکرمیکنم زندگی بدون تو، غیرممکن بود.
اگه ما آدم ها، به تو ایمان نداشتیم، اگه باور نداشتیم که یکی هست که بزرگه که میتونه تو بدترین شرایط کمکمون کنه، نمیتونسیم زندگی کنیم.


گاهی به این فکرمیکنم، اگه کلا دنیایی نبود، کلا کلا خدایی نبود، هیچ آدمی نبود، قیامتی نبود، دنیای دیگه ای نبود.
چی میشد!!!
ی احساس خاصی به قلبم میده.
اگه آخرتی نباشه، آدما که میمیرن چی میشن؟؟؟
کجا میرن!!!!

نمیدونم هیچکس میتونه اون چیزی که میگم رو احساس کنه یا نه.
ما نابود میشیم اگه دنیای دیگه ای نباشیم چی میشیم؟؟؟؟

البته خب، اگه هم اون بهشت و جهنمی که خدا میگه باشه، چی میشه؟
مثلا یکی بره تو بهشت، میگن مثلا کسی که خیلی خوب باشه و صواب بکنه، اونجا ی خونه خوب بهش میدن، با چند تا حوری، هرچی بخوان در اختیارشونه،
اولا اینکه پس آدمای پولدار تو این دنیا که هیچ غصه ای ندارن، ی خونه خیلی خوب دارن، پول دارم هزارجور دختر خوشگل دورشونن، یعنی اوناهم قبلا ی دنیای دیگه بوده؛ تو اون دنیا ی آدم خیلی خوب بودن؟؟
برای این الان خدا این زندگی خوب رو بهشون داده؟

دوما اینکه خسته نمیشن همیشه همه چی باشه؟
عادی میشه دیگه.
چقدر قراره تو بهشت و جهنم زندگی کنیم؟؟؟؟
تا ابد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه هم الان آدما میمیرن میرن تو برزخ، تا قیامت بشه.
پس به نظرم اون آدمی که دیرتر بمیره به نفعشه، مثلا اگه قراره سیصد سال دیگه قیامت بشه.
اونی که یکسال قبل از اون سیصد سال بمیره، کمتر تو برزخ بوده، پس خیلی براش بهتره. تا کسی که از هزار سال پیش مرده و رفته تو برزخ منتظر قیامته.


وای خدایا دیوونه شدم!!!!!
نمیفهمم چی میگم!!!!


  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۸)

:)
سلام
خانم خوشبخت عزیز ااون سوالا جواب داره ولی به شرطی تو موقعیت خودش پرسیده بشه. الان شما خیلی سوالها رو میتونی بی توجه به موقعیت بحث بنویسی و به این فکر کنی که هیشکی جواب نداد،پس جواب نیست.
نه هست عزیزم. 
ولی وقتی میتونی به جواب درست برسی که سوالت درست باشه. 
برداشتت از اون دنیا و برزخ و قیامت اشتباهه. 
فقط به این جمله فکر کن که ((زمان یک مخلوق هست)) یعنی خدا اون رو آفریده ... برای این دنیا هست و از ویژگی های اینجاست و برای همین ما نمی تونیم دنیا رو بدون زمان درک کنیم . و همه چیز رو بر همین اساس قیاس میکنیم.
بحث در این باره طولانی میشه.فقط می خوام بگم اگه سوالی برات سواله دنبال جوابش باش ،منتظر نباش یکی بیاد و جوابت رو بده.اگه واقعا سوال زندگیت بشه خیلی زود به جواب هم میرسی البته اگه دنبال حقیقت باشی میبینی که جواب درست رو بین همه جوابهای غلط پیدا میکنی.

پاسخ:
من نمیدونم کجا باید دنبال سوالم بگردم؟!

این نظر فاطمه خانم رو قبول دارم
انجامش بدین اثر خوبی داره
نمیدونم چه جوری بگم
فقط این اعتقادودارم که خدا بی دلیل هیچ کاری میکنه
میدونم صبرزیادی داشتی
خیلی هم امیدواربودی
اما بازهم صبوری کن
میدونی دخترخوب گاهی یه اتفاق کوچیک
سلام یه غریبه
صدای ترمز یه ماشین
همشون همون راهنمایی خداست اگه بخواهیم بینیم
یه دفتر سفید بردار
شروع کن توش بنویس از چیزای که حس میکنی نشونه خدابودن و بهشون توجه نکردی
بعد برای هرکدوم دلیل بنویس چراتوجه نکردی و اگه به نظرت توجه میکردی و اتفاق میفتاد چی میشد؟
تواینه خودتو نگاه کن
ببین خودتو
ببین کی هستی
تو باید باورت بشه که لایق بهترینهایی
نمیگم ادمهای بد زیادن یاکم
اما میدونم بندهای خوب خداهمه جاهستن
امروزو یادت باشه
اینو یه غریبه بهت میگه کسی که نمیشناستت
یه روزی که خیلی زود میاد میفهمی هم خوشبختی هم کسی رو داری که خیلی دوست داره و توهم بیشتر از همه ادمها دوسش داری
این حس زیباترین و پاکترین حس دنیاست
فقط باید درست ببینی و توجه کنی
راستی یادت باشه به دروغهای ادمها دل خوش نکنی
تاعاشق نشدی هم حق ازدواج نداری



بهت قول میدم یه روز بهم میگی درست میگفتی حالا میفهمم اخرسختی و صبر یه حس شیرینه خوشبختیه
پاسخ:
آرزو دارم اون اتفاقی که میگید بیوفته.
من این باور رو دارم، اما کاش دیگران این باور روازم نگیرن.


من همیشه باور داشتم که لایق بهترین ها هستم، و برای همین هم همه فکرمیکنم، اعتماد به نفس کاذب دارم، رویا پردازم و بلندپروازم.
برای همین هم وقتی صادق اومد نتونسم قبول کنم، چون احساس میکردم اونی نیست که لایق من باشه.
آی گفتی...
سوالای آخر پستو میگم سوالای منم هست:|
پاسخ:
هیچکسی هم جوابی نداره براش انگار.
سلام ولی تو ننوشتی چی میخای؟
تو از نخواستن رسیدی به بهشت و جهنم 
منم میگم بدون کی هستی...همین
اگه دقت کنی وقتی میخای یه حرفی رو بزنی به هزار تا فکر دیگه هم میرسی.
ذهنت رو کنترل کنه و تمرکز کن که چطوری میتونی بفهمی کی هستی.
من فقط میخام قربانی جوانی ات نشی. (منظورم استفاده نیست... کاملا واضح هست . قربانی معنای دیگه ای داره)
ما همیشه هم جوان نیستیم.پیری خیلی زود می رسه.همین روزها
پاسخ:
کاش میشد فکرم رو متمرکز کنم.
تو یک لحظه به هزار چیز فکرمیکنم، مثلا همین الان که دارم جواب شما رو میدم. به سوال شما فکرمیکنم، به زندگی یکی از دوستانم فکرمیکنم، مسافرتی که قراره تنهایی برم، به حرف مادربزرگ، به داداشم که کلیدش نیست، به معیارهای ازدواجم و ...
فکرمیکنم.
این پستت خیلی خیلی قشنگ بود
البته پست های قبلی هم خوب بود که نشون دهنده جنگ و مبارزه ات بود
ولی این پست خاص بود، چقدر قشنگ با خدا حرف زدی
بابت ابهام هایی هم که داشتی زیاد حرف دارم الآن همه اش رو یه جا گفتی نمیدونم به کدوم جواب بدم..فقط یه نکته بگم که دین خیلی از ما ها، از جمله خودم، دین ارثی-سنتی هست نه اون دین اصیل و واقعی... ما خدامون دینمون، بهشت و جهنممون و خیلی خیلی چیزها اون اصل و اورجینالش نیست، یه چیزی شنیدیم، یه چیزی خیال کردیم و به اعتقاداتی رسیدیم...در حالی که به اصل نرسیدیم...البته نه اینکه دین اصیل قابل فهم و در دسترس نباشه، اما خب ما خیلی کوتاهی کردیم بابت درک دین اصیل
پاسخ:
خب میشه اگه جواب سوالهام رو میدونی بهم بگی؟
:))))
ببین از صادق ب کجاها رسیدیااا :)))
بابا دختر بیخیال
به آینده فک کن
سعی کن خودت جو خونرو آروم کنی
گل بخر بیار خونه 
برو مامانتو بغل کن
باباتو بوس کن
خودت بخند و به بقیم آرامش بده
مطمئنم خدای مهربونمون کمکت می کنه
قوی باش و خوشحالو آروم :)
پاسخ:
کاش بتونم!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">