یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

نتیجه مشاوره با مامان بابا

يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۴۹ ب.ظ

امروز اومدن مشاوره مامان بابام،

مشاوره اولین چیزی که بهشون گفت این بود که دخترتون اصلا این آقارو نمیخواد.

اصلا فکرنمیکردم اینقدر دقیق باشه مشاور. میگفت که وقتی اومده بودن تمام مدت نگاه آقا به دخترشما بود، اما دخترشما حتی ی نگاه هم به این آقا نمیکرد.

راست میگفتن، من حتی دوست نداشتم بهش نگاه کنم.


و باکلی حرف بهشون گفت که این آقا که الان میگه همه کاری میکنم، هیچ تضمینی نیست که بعد از ازدواج بهش عمل کنه و من خیلی از این موارد دیدم که بعد از ازدواج مرد زده زیرحرف هاش.

و به ازای هر نه که از خانواده دختر شنیده دختررو اذیت کرده. چون اینها کینه میشه تو دلش.


بابام گفت که ما میدونیم خوب نیست، اما پسره ول نمیکنه. داره به اصطلاح پاشنه خونه مارو از جا میکنه!

مشاور شماره صادق رو گرفت و قرار شد که بهش زنگ بزنه باهاش صحبت کنه.


آخه من نمیفهمم، این آقا میخواد با زندگی اجباری به چی برسه!!!

یکم بعدش مشاور به من زنگ زد و گفت که، صادق گفته من با زندگیش و با احساسش بازی کردم. من باهاش درباره زندگی آیندمون برنامه ریزی کردم. و اون به هیچ عنوان منو راحت نمیزاره و باید منو به دست بیاره.

مشاور گفت که من خیلی حواسم رو جمع کنم. چون از این آقا هرکاری ساخته هست.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۸)

خدارو شکر که میفهمی این واست خوب نیست
ببین یک قدم مانده به خوشبختی میتونه یک قدم به دره بدبختی باشه
به دوستاتم که نظر گزاشتن میگم: چه جوری انتظار دارین چیزی که برای خودتون سخته این طفلی انجام بده؟
ببین دختر خوب نباید به خودت سخت بگیری
مگه نمیگی خودتو سپردی به خدا
پس بزار خوا بهت بگه کی لایق هست کی نیست
میدونم حالا میگی چه جوری خدا میگه به ادم خدا که حرف نمیزنه
اما همونجوری که قبلاگفتم اگه درست ببینی نشانه های خدارو خدا بهت کمک میکنه
حتی یکی از همین پیامهای دوستات میتونه کلیدی باشه از طرف خدا
فقط باید باچشم باز ببینی
  • طاها میرویسی
  • توی حقوق در مراسم عقد اگه عروس "نه" بگه عقد خراب میشه!!
    و زن این حق رو داره!!
    :-\
    من بودم شاید قبول میکردم که از این وضعیتم نجات پیدا کنم... 
    پاسخ:
    اما من نمیخوام برای اینکه از ی وضعی خلاص بشم، خودم رو بندازم تو دردسر بزرگتری که نه راه پیش داشته باشم نه راه پس.

    چه آدم ابله ای هست :-#

    راس میگه... مواظب خودت باش شما -__-
    مظلوم گیر اورده!:|
    سمج:/
    حالا واقعا برنامه ریزی کردین ؟؟؟؟؟؟!!!!!
    :|
    پاسخ:
    نه بابا.
    اگه اون تو رویاهای خودش برنامه ریزی کرده رو دیگه نمیدونم.
    سلام
    یه چی بگم ناراحت نشو.
    من پست قبلیت رو هم خوندم.
    با اینکه وقت زیادی نداشتم.
    دخترم اون مشاور بلد نبوده مشاوره. من نمیگم اون پسره خوبه یا بد.و نمی دونمم که چطوریه.
    فقط یه چی رو میدونم که همه دخترا همینجوری ان.وقتی یکی میاد خواستگاریشون (ابته اگه از قبل باهاش نبوده باشن) بهش آلرژی پیدا میکنن. 
    با احساساتت در مورد ادمها تصمیم نگیر. اینجوری تا ابد گیج و سردرگمی. 
    بزار عقلت برات تصمیم بگیره. ازش بپرس به نظرت اون مرد چطوریه: البته قبلش باید بدونی خودت کی هستی؟...تو چی داری که از طرف مقابلت انتظار داری؟
    اینقد با خیال خامی که میاد تو ذهنت زندگی نکن، انسان هایی خوشبخت میشن که از فرصتی که براشون پیش میاد بهترین استفاده رو میکنن.
    این یه نصیحت نیست . یه تجربه است . 
    زنها دوست دار مردی میشن که بهشون محبت کنه. 
    به آدمی که ارزشش رو داره اجازه بده که تو رو عاشق خودش کنه . با عقلت تصمیم بگیر. و با احساست زندگی کن . 
    خودتو بشناس. وگرنه به قول خودت موردی برات پیدا میشه که حتی ...
    قبل از ازدواج ممکنه از خیلی چیزها خوشت بیاد که بعدا نیاد و ممکنه از خیلی چیزها خوشت نیاد که بعدا عاشقش بشی.
    ببین میخای چی رو با چی عوض کنی.
    یه دوستی داشتم که سالها یه خاستگار خیلی خوب داشت ولی  تا مدت ها با همین بهانه های ظاهری ردش می کرد .اما اون مرد موفق شد و دختر هم کمی عقلش رو ب کار بست 
    اون الان خوشبخته ...بچه هم داره.
    ببین مردت کیه (نه  ظاهرش...) .
    فکر میکنم همه اش گیر مدرک و ظاهر و چشم مردمی...
    خودت باش ..
    فقط یه بار فرصت زندگی داری
    عاشقانه زندگی کن 
    پاسخ:
    من خودم رو ی دختری میبینم که خیلی دوست دارم تلاش کنم موفق بشم، اصلا به نظر من زندگی این نیست که بچه دار بشم و بمیرم. اصلا به نظرم اونی که ی زندگی که از نظر دیگران آروم دارن، ی خونه دارن بچه دارن، ماشین دارن و خونه اقوام میرن و میان. خوشبخت نیستن.
    من اینطور زندگی رو روالی رو نمیخوام.

    من دوست دارم چیزهای جدیدی یاد بگیرم، جاهای جدید برم و ...! اتفاقات جدیدی رو تجربه کنم.
    هرچندکه با تجربه این چیزها هم چیزی بهم نمیرسه!!! مثلا من زبان ترکی یاد بگیرم به هیچ کار من نمیاد.
    برای من جذابه که کتاب روانشناسی بخونم و یا اگه خیلی از ی کتاب معروف تعریف میکنن منم بخونم.
    من دلم نمیخواد فرزندم ی زندگی معمولی مث من داشته باشه.


    اما دقیقا صادق برخلاف منه. او ی زندگی معمولی و آروم میخواد.


    پدرمادر من برخلاف تصوری که خودشون داشتن، خیلی جلوی آزادی منو گرفتن. جلوی انجام کارهایی که دوست داشتم رو. دوست ندارم بعد از ازد.واج هم همینطور باشم.
    احساس میکنم تو قفس زندانیم.
    ی مردی رو میخوام که ی شخصیت مث من رو داشته باشه و بخواد تلاش کنه و ...

    من این شخصیت رو توی رفتار صادق نمیبینم.


    شاید هم دارم اشتباه میکنم!!!

    عجب موجودیه هاااا

    بشر اینقد سمج؟!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">