یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

بازهم خاستگار و اعتقاد به طلسم و جادو

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۰۵ ب.ظ

الان خاستگار زنگ زده بود!

بازم دارن منو میکشن.


دوتا خاستگار زنگ زدن.

هردوشون شرایطشون خیلی خوبه.


مامانم بااااااااازهم داره اتفاقات رو کنارهم میچینه که بگه طلسم شدم.

و تا دعایی که آخوند گفته نخونم، هیچ کدوم از این عروسی ها  سرنمیگیره.


اینطور که میگن لجم میگیره، اگه قرارهم بود اون دعارو بخونم دیگه نمیخونم.بازه

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۵)

به خاطر آیندت یه بار جدی با خانوادت حرف بزن
همه ی حرفای دلتو بهشون بگو
احتمالا واکنش منفی نشون میدن ولی حداقلش به زورم شده میفهمن چی تو دل دخترشونه
پاسخ:
میدونن من چی میخوام.
فقط میگن اون چیزی که تو میخوای بلند پروازیه :(
کاش عنونانت رو عوض نمیکردی. وقتی عنوان قبلی رو میخوندم مطئن بودم که خوشبخت میشی. مطمئن بودم. و معلوم بود که خودت هم قبول داری که خوشبخت و هستی *_*
پاسخ:
عوض میکنم :)

برو بخون !

که فقط از شر حرفای مامان رها شده باشی وگرنه نتیجه ای نداره!!!

خرافاته همش!

پاسخ:
خوابم میاد آخه :(
من باید پنج صبح بیدار بشم که تا شیش تموم بشه اون دعاها که برم سرکار.
میمیرم از بی خوابی دیگه تا ظهر.
:/
وا خب چرا نمیذارن بیان
یه کاری بکن
برو با بابات حرف بزن
پاسخ:
بابام هم مث مامانمه
یعنی طلسمت کردن؟
@_@
پاسخ:
اینطور میگن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">