یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

کنکور

جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۴۷ ب.ظ
دیشب از استرس کنکور اصلا خوابم نبرد!
صبح که رفتم کنکور بدم، دوستم رو دیدم، با صورت داغون! حتی صورتش رو نشسته بود!!! مامانش هم همراهش اومده بود که براش دعا بخونه!
یعنی تاااااا این حد درس خونده بود.
اونوقت من فقط یک هفته درس خونده بودم!
و همه امیدم زبان کنکور بود.


رفتیم سرجلسه!! ده دقیقه مونده بود به شروع کنکور یادم افتاد ای وای... ماشین حساب نیوردم.
دیگه بدوبدو رفتم ماشین حسابم رو آوردم. خوب شد یادم افتاد وگرنه همین دوتا سوالم که جواب دادم نمیتونسم جواب بدم.

اول رفتم سر زبان!! وای اینقدر ذهنم به هم ریخته بود هیچی نمیفهمیدم. ی دور روی همه سوالات رو خوندم و رفتم سوالات دیگم رو حواب بدم.
امتحان تا یازده و چهل دقیقه وقت داشت.
گفتم تا ده درسای دیگه رو جواب میدم بعد وقت هست برای زبان.
سوالاتی که بلد بودم رو کنارش علامت زدم که دفعه دوم ی بار دیگه با دقت بخونم بعد بزنم توی پاسخ نامه.


خلاصه اینکه به خاطر این کارم پاسخ های دوتا از درس هام رو یادم رفت وارد کنم! و وقت کم آوردم نتونسم دوتا از ریدینگ های زبانم رو بخونم.این بدترین شیوه کنکور دادنه!
حالا همش استرس دارم زبان هام منفی بشه. خیلی هاش رو جواب دادم!!!!

اگه زبانم رو هم زیر پنجاه زده باشم هیچ امیدی به قبولی ندارم!!!
اگه دیگه معجزه شده باشه و زبانم را بالای پنجاه زاده باشم، ی امیدی برای قبولی توی دانشگاه بین الملل هست.


اشتباه کردم که نخوندم! امسال کنکور آسون بود خیلی آسون بود.
اگه ی ذره خونده بودم خیلی راحت میشد حواب داد.
مطمئنم اون دوستم دانشگاه شهید بهشتی قبول میشه.
ظهری ناراحت بودم یکی از دوستام گفت مگه چیزی کاشته بودی که الان انتظار برداشت داشتی!
راست میگفت هیچ زحمتی نکشیده بودم و نباید انتظار قبولی داشته باشم.


رفتم از امروز برنامه ریزی کردم که برای کنکور سال دیگه بخونم.
و میخوام کلاس های کنکور هم شرکت کنم.
فقط نمیدونم همین رشته خودم کنکور بدم یا ی رشته دیگه.

رشته ام رو خیلی دوست ندارم، فکرهم نمیکنم خیلی آینده خوبی داشته باشه.
ولی خب جسته گریخته مطالب رو بلدم و میتونم راحت تر تواین رشته موفق باشم تا اینکه برم درسی رو بخونم که هیجی از رفرنس هاش نمیدونم.

تصمیم دارم این وبم رو ببندم و برم ی جای جدید.
احساس میکنم اینجا شدم بازیچه بعضی ها!!!!


میخوام برم ی صفحه جدید و این قسمت ازدواج از زندگیم رو فاکتور بگیرم و ی زندگی جدید رو شروع کنم.


درضمن من اینجا چندباری گفتم مامانم میگه زشتم! من خیلی هم زشت نیستم معمولی هستم.
مامانم  خیلی کمال گراست.
از نظر او فقط مانکن های توی تلوزیون زیبا هستند.
تازه از اونا هم هزارتا ایراد میگیره.

اگه قدم بلند بود که میگفتم خوشگلم!!!

از تنها درسی که بدم میاد ریاضی هست. حتی برای کنکور هم خودم حاضر نبودم ریاضی  بخونم. حالا داداشم فردا امتحان ریاضی داره همش انتظار داره من برم مطالب رو بخونم یاد بگیرم به او یاد بدم!!!!!
از اونجا که داداشم خیلی بیحیاله و از اول سال هیچی درس نخونده، من مطمئنم امتحان فرداش میوفته.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۹)

  • لبخنـــــツ ــــد
  • منم آدرس وب جدید رو میخوام :-) 
    طولانی بودش!
    پاسخ:
    !
    حرف کنکور نزنین به  خدا:-(
  • طاها میرویسی
  • اوه چه بد
    استرس خیلی نقش منفی داره ها!
    میخوام برم ی صفحه جدید و این قسمت ازدواج از زندگیم رو فاکتور بگیرم و ی زندگی جدید رو شروع کنم
    این یکی از بهترین جمله های بود که تاحالاخوندم 
    ان شاالله موفق میشی

    در مورد امام زمان چقدر می دونی؟!

    خیلی کار خوبی میکنی بابت عوض کردن وب
    فک کنم جو اینجام یکم اذیتت میکنه
    یه تنوع حالتو بهتر میکنه
    به حرف بقیه توجه نکن دوست خوبم :)
    بعدن این استرس ها هم برات خاطره  میشه من دوست من

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">