یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

آقاصادق بی شعور

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۶ ب.ظ

امروز از مشاوره دانشگاه بهم زنگ زدن که برم اونجا!

باز آقاصادق احمممممق تشریف آورده بودن.

این پسره واقعا خُله.

هرچی بهش میگم من نمیخوام تورو میگه تو داری دروغ میگی! دیوونه هست منم رو دیوونه کرده.

احمقه!دختر ایده آلش رو الکی توی من ساخته!

بهش میگه مشاور که برو خاستگاری، برو ی جا دیگه ازدواج کن! میگه من چطور با ذهنی که عاشق این دختره بره خاستگاری یکی دیگه.

اگه من برم خاستگاری یکی دیگه و به این فکرکنم یا اینکه اورو با این دختره مقایسه کنم بهش خیانت میشه!!!

خیــــــــــلی پاستوریزه هست×

احتمالا تا الان شکست عشقی نخورده.

ی ذره مرد نیست، ی ذره محکم نیست.

اون چیزی که فهمیدم ازش این اگه باهاش ازدواج میکردم محال ممکن بود که بهم خیانت کنه!

اما چه فایده که لجبازه!

اصلا تفکراتش مث من نست.هرچی بیشتر این موجود رو میشناسم بیشتر ازش متنفر میشم!

من برای کاراموزی دانشگاهم ی بار رفته بودم مشاوره ازدواج! یعنی  یک واحد درسیمون بود.

مامان من به صادق گفته بود که دخترم یکبار دیگه هم اومده اینجا برای کاراموزی.

حالا صادق میگفت من فکرکردم که نامزد داشته قبلا. با یکی دیگه اومده اونجا!!! (بدبینه)

میگفت که ت یکی تو زندگیت هست که نمیتونی منو قبول کنی!!! (بی اعتماده)

مشاوره میگفت تو چرا میری خونه مادربزرگش و اینا.

میگه خب اونا بزرگترشن، اونا دوتا پیرهن از اون بیشتر پاره کردن بیشتر میفهن!! (قدیمی فکره! تعصبات الکی داره)

بهش گفتم ببین اگه نمیتونی منو فراموش کنی برو خودت رو بکش!

دیگه روم نمیشه از کنارمشاوره دانشگاهمون رَد بشم. این پسره قشنگ آبروی منو بره.

کصصصصصصصافط.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۱۰)

خب هر کسی بشنوه یه نفر رفته مشاوره ازدواج فکر میکنه با یکی قرار ازدواج داشته، این بدبینی نیست!
اینم که میگه بزرگترا بیشتر میفهمن اتفاقا خیلی هم درسته و نشونه ی قدیمی بودن تفکرش نیست!
پاسخ:
من بهش گفته بودم که برای چی رفتم اونجا.
رشته من طوری هست که باید میرفتم اونجا برای کاراموزی.
اون باید اینقدر جنبه داشته باشه که وقتی دلیلش رو بهش میگی برای خودش فکردیگه ای نکنه.

درمورد اینکه بزرگترا بیشتر میفهن درسته. نه اینکه بزاری همه تصمیم های زندگیت رو اونا بگیرن.
من اصلا این موضوع رو قبول ندارم.

چه خوب که قبولش نکردینا ... 
خاموش بودم روشن شدم خخخخ ...
  • دچــ ــــار
  • بابا ازدواح کنید بره اینقدر جدی نباشید توی زندگی:)


    +البته ماجراهای این وبم قشنگه :) می تونید ادامه بدید :)
    پاسخ:
    کدوم وب؟
  • محمد زارعین
  • صادقِ بیچاره زیادی صادقه حتما. :))
    پاسخ:
    دقیقا.
    خیلی صادقه!
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • یک جوری آدرس وب رو بهش بدین خودش حساب کار دستش میاد.

    پاسخ:
    نمیشه آدرس وب رو بدم که از همه زندگی من خبردار میشه.
    میره همه عالم و آدم رو خبر میکنه.
    منم داداش ندارم وگرنه وقتی کوچیک بودم خیلیارو میزد !
    پاسخ:
    :(
    عجب اوضاعی شده ها :))
    پاسخ:
    آره واقعا:/ کشت منو.
    قضیه ی چیزهایی که ازش فهمیدی و تو پست قبلی برامون نوشتی رو بهش گفتی؟در برابر اون اطلاعات غلطی که درباره ی زندگیش گفته چی میگه خب؟
    اخه طرف چجوری روش میشه بعد از دروغ گفتن بگه من عاشقتم :/:/
    پاسخ:
    آخه این موضوع رو ی نفر دیگه بهمون گفته! من ترسیدم باز بگم و گیربده کی گفته و ..
    برای ی نفردیگه هم دردسر درست کنه این پسره دیوونه!
    :-/
    داداش ندارین؟!
    اینجور مواقع از هر کسی کار ساز تره(اگه غیرت سرش بشه!) 
    +پدرا در این مواقع کاری نمیکنن!
    پاسخ:
    حیف :((
    داداش ندارم.
    داداشم کوچیکه!

    آره بابام کاری نمیکنه، دلم میخواست داداش داشتم میرفت دعواش میکرد میزدش! :((
    واقعا خوب شد که قبولش نکردی به خدا

    پاسخ:
    واقعا!
    خودش نمیفهمه که داره با اینکاراش خودش رو خراب میکنه. :/

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">