یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

بعد از مدت ها... بازهم من :)

دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۵ ب.ظ

این مدت نت نداشتم و ندارم×

برای همین خیلی کم میام وبلاگ.

همه چیز مثل قبله با این تفاوت که خداروهزار مرتبه شکر دیگه خاستگار نمیاد.

بقول یکی از دوستانم، الهی خاستگار کمیتش کم باشه، کیفیتش زیاد باشه.

آخرش رفتیم پیش اون کف بینه ک مورد تایید مادرم بود.
همین که کف دستم رو گرفت آینده خیلی خوبی داری، خیلی خاستگارمیاد، مشکل پسندی قبول نمیکنی. تومیگی من نمیخوام و اونها میگن که ماهرطور شده به دستت میاریم!

گفت ولی جای خیلی خوبی ازدواج میکنی و خیلی خوشبخت میشی!!

این حرف رو وقتی خیلی کوچکتر بودم، مسافرت بودیم کرمان ی خانم کولی اومد کف دستم رو دید گفت.

نمیدونم حالا به همه همینا رو میگن؟؟!

ی چیز مشترک دیگه ای که هردوشون گفتن این بود که کارمند دولت میشم.

و چیز دیگه ای که کف بینه گفت این بود که من خیلی از غیبت کردن بدم میاد!!!!

من خیلی به این چیزها اعتقاد ندارم، اما خب آرزو میکنم حرفاش درست باشه.

اینروزها شدیدا افسرده شدم، با کوچکترین حرفی میخوام گریه کنم.

ی موضوع دیگه هم که هست احساس میکنم اونقدری که به کارم تو محیط کارم اهمیت میدم، به خودم وآینده خودم اهمیت نمیدم. چون اگه اینطور بود همینطور که من از صبح تا ظهر هشت ساعت وقت میذارم برای کارم.

برای درس خوندنم وقت میذاشتم و حتما ارشد قبول میشدم.

اما چیزی که مشخصه زبونن میگم دوست دارم قبول بشم، اما قلبن نمیخوام که هرکاری میکنم جز درس خوندن.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۱)

الهی ابجی:(
این کف بینا بعضیاشون راست میگن
من راجب عمه ام رفتیم همه چیز درست گفت
حتی ما رو نمیشناخت اسم عمه ام گفت
بدون اینکه من چیزی بگم که میخوام راجب چی حرف بزنم خودش گفت
اسم شوهر اینده عمه ام رو گفت،تعداد بچه هاشون،شهری که زندگی میکنن
همه چیز رو گفت حتی تاریخ هم گفت

ان شاا... که خیره عزیزجان
پاسخ:
امیدخدا :)))

منکه آرزو میکنم درست باشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">