یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

چطور با این موضوع کنار بیام.

چهارشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۳۳ ق.ظ

گاهی احساس میکنم که به بن بست رسیدم، اشتباه کردم که ازدواج کردم. احساس میکنم ی مشکل روانی دارم که نمیتونم با آدمها ارتباط برقرار کنم!

حس میکنم با اینکارم به یکی دیگه هم ظلم کردم، ی پسر دیگه روهم بدبخت کردم.

حس میکنم شاید بهتر بود با همون صادق که خانواده درست حسابی نداشت ازدواج میکردم، اینطور دیگه خانواده ای نبود که نتونم باهاش کنار بیام.

خانواده شوهرم ی عروس دارن که همسن منه، با این تفاوت که الان یکساله که عروس شده و الان خونه خودشه×! یعنی مث من عقد نیست.

من شدیدن با او مقایسه میشم، و از من انتظار دارن که مث او باشم، کارهایی که او انجام میده رو انجام بدم، اما من نمیتونم مث کسی باشم!

کارهایی که او انجام میده دیده میشه اما من نه.

گاهی فکرمیکنم بهترین کاراینه که اصلا دورشون رو خط بکشم ، اصلا دوست ندارم برم خونه خانواده شوهرم چون میدونم که هرلحظه رفتارم زیر ذره بینه، دارم مقایسه میشم.

از طرفی هم مادرشوهرم خیلی زبون تلخی داره،

راست میره چپ میاد ی تیکه میندازه.

اصلا چشم اینو نداره که ببینه پسرش به من توجه میکنه! تا حدی که تا الان چندین بار خواهرشوهرام بهم گفتن که وقتی خونه مامان هستین نرو پیش ح!

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۷)

عزیزم از دنیای خیالی که اطرافت ساختی بیا بیرون
اون زمان که ازدواج نکرده بودی در به در دنبال این قضیه بودی حالا که بدستش آوردی فهمیدی هیچی از اوضاع اطرافت  وخودت   درست نشده
اون موقع استرس خونوادتو داشتی  که  تحت فشار واسه ازدواج گذاشتنت
استرس واضطراب جامعه و خانواده رو داشتی که دو روز دیگه لقب  ترشیده   روت نزارن
الان چی؟
الان استرس مادر شوهرتو داری 
خواهر شوهرتو داری
مقایسه با عروس دیگه خونواده رو داری
از من میپرسی، خیلی دوستانه بهت میگم خودتو از چاله تو چاه انداختی ،
 مسعله  ازدواج یا خیلی چیزای دیگه نیس  مثه کسی میمونی که وقتی پیاده روی بلد نیست میخواد بدوه 
شما  اختلال استرس و اضطراب شدید داری که  از اول رو کل تصمیماتت تاثیر گذار بوده،
اگرازالان نتونی خودتوجمعوجورکنیوجلوشون دربیای بعدانقاط ضعفتومیکنن چوبوهی میکوبن توسرتوشوهرتوزندگیتوازت دورمیکنند...اینکه میگم جلوشون وایسی این نیس ک دعواکنی باهاشوناااا...ی جورایی اونقدرعاقلانه وزیرکانه بگیریشون تومشتتوبهشون یادبدی پاشونوازگلیمشون درازترنکنند...

سلام

من فکر میکنم شما باید بالغ تر از اینها رفتار کنید

البته نه اینکه بگم همه چیز تقصیر شماست

اما

قبل از ازدواج باید خیلی موارد رو بررسی میکردید (که به نظر میاد این کار رو نکردید)

 بحث یک عمر زندگی هست. انقدر ساده به شروع یا پایان یه زندگی فکر نکنید.

شما حتما باید برید مشاوره ازدواج و مسائلی که براتون پیش اومده رو مطرح کنید و مشاوره بگیرید

لازم بود همسرتون رو هم ببرید. حتی اگه بعدها مشاور لازم دونست همراه مادر شوهرتون هم برید

و خدای نخواسته اگه مسائلتون برطرف نشد، همین حالا که عقد هستید بهتر هست که از هم جدا شید تا اینکه بعدها آسیب روحی به خودتون یا به بچه های آیندتون وارد شه.

(لطفا رفتن پیش یه مشاور خوب رو تو اولویت کارتون قرار بدین)

این رفتارا عادیه. تو سخت نگیر. و خودت باش. سعی نکن مثل کسی باشی. درست میشه 
  • ام اسی خوشبخت
  • عجله نکنید, کم کم میفهمن که شما شخصیت مستقل دارید و قرار نیست مثل شخص دیگه ای باشید اما اینم در نظر بگیرید که ما تو یه کشور جهان سومی زندگی میکنیم که هنوز جاری ها دنبال چشم و چشمی هستن و شاید بشه گفت خانواده همسرتون هم همین پیش فرض ذهنی رو دارن اما با گذشت زمان این تفاوت ها رو قبول میکنن.
    ای بابا چرا همه عروسا از این مشکلات دارن
    مادرشوهرا هی دتبال یه کسی میگردن که دست پسرشونو بزارن تو دستش که خوشبختیشو ببینن ولی به چشم دیدم همین ادما پس فردا کلی سنگ تو زندگیه عروسشون میندازن :/ اعصاب خورد کنه :/
    درمرحله اول باید بگم باید قبل از ازدواج به این مشکلاتی که میگید فکر میکردید اینکه ایا شرایط ازاج دارید یا نه
    در ثانی اینایب که گفتید مقایسه شدن و..فقط مشکل شما نیستن درواقع خلاف این موضوع چیزه خاصیه..مگر نه اینجور رفتارارو اکثرا با عروس انجام میشه چه شماچه یکی دیگه..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">