یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

دوستی خاله خرسه مادرشوهر

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۴۰ ق.ظ

یکی از دوستان نظر گذاشته بودن که نباید حساسیت داشته باشم که تو جهیزیه خواهرش کمک کرده، پسر خانواده بود و وظیفه اش بوده.

وقتی من میبینم بهترین مبلمان خونه خواهرشه که نصف پولش رو، شایدم همش رو شوهر من میده، الانکه موقعش شده که برای خونه خودمون چیزی بخره،

پدرشوهرم منو کشیده کنار میگه که حسین پول نداره همه چیز رو ساده بگیر، حالا اگه شما مبل هم نداشتین تو خونتون چیزی نمیشه، چندسال دیگه میخرین.

وقتی من ی مانتو میخوام مثلا، نمیخرم. وقتی میبینم شوهرم نداره اصلا به روی خودم نمیارم که من اگه مجرد بودم تو این مدت تا الان دوتا مانتو خریده بودم، اما شبش که با مادرشوهرم میرم بیرون شوهرم میره برای مادرش بهترین مانتو رو میخره.

خب ناراحت میشم.

فکرمیکنم بهترین راه اینه که اصلا بفکر غرورش و نداریش نباشم.

وقتی خودش و خانوادش دلشون به حالش نمیسوزه، چرا من کاسه داغ تر از آش باشم.

وقتی مادرش فقط به فکرخودخواهیه خودشه، از ی طرف میگن پسرمون نداره عروسیتون رو ساده بگیرید، از ی طرفم هر هفته مجبورش میکنن حتی اگه برای ی روز هم هست صدهزارتومن خرج کنه بره ی شهر دیگه دیدن مادرش،

چرا من بخوام قناعت کنم.

ماهرهفته پنج شنبه پنج شیش ساعت راه رو میریم که بریم شهر مادرشوهر، جمعه عصر همون پنج شیش ساعت راه رو برمیگردیم که بریم سرکار.

ما اینهمه راه و هزینه رو خرج میکنیم که نصف روز این مادر پسرش رو ببینه.

اگه واقعا دوستش داشت اینکارو نمیکرد.

اون احساسی که اون به پسرش داره خودخواهیه.

دیشب هم میگفت که باید بیای شهرما زندگی کنی، من اگه مریض شدم، من اگه خواستم برم بازار، من اگه خواستم چیزی برای خونم بخرم وظیفه تو که پسرمی هست که اینکارا برام بکنی.

باید بیای اینجا زندگی کنی.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۳)

  • 1 بنده ی خدا
  • حس میکنم مادرشوهرت زیادی خودخواهه.درسته که پسرشه و عصای دست و این حرفا ولی فقط که همین یه بچه رو نداره.واین بچش هم زندگی خودشو داره.
    ببین تاقبل اینکه عروسی کنی مطمین شو شوهرت از نظر فکری وابستگیش زیاد نباشه به مامانش, یه موقع جدی جدی تصمیم نگیره بره شهر اونا
    پاسخ:
    شوهرم خوبه، اخلاقش عالیه.
    فقط بدیش اینه که با همه زیادی خوبه.
    دقیقا با من و خواهراش یجور رفتار میکنه!!!!!

    اینکه بخوام ازش جدا بشم که اصلا بهش فکرنمیکنم، فقط میخوام ی راهی پیدا کنم خانوادش بفهمن که او هم زندگی جدا داره، همه چیزش در اختیار اونا نیست.

    سلام.با این وجود که توضیح دادید، با ز حرفاتون موافق ام:

    _فکرمیکنم بهترین راه اینه که اصلا بفکر غرورش و نداریش نباشم.

    وقتی خودش و خانوادش دلشون به حالش نمیسوزه، چرا من کاسه داغ تر از آش باشم._


    آره خب یه دوستی(روحانی) میگفت:«جلوی خودخواهی یا غرور کورکورانه ، باید تو هم بر خلاف اخلاقت یکی دو بار حداقل این کار رو بکنی تا طرف حساب کار دستش بیاد بدونه کاری که عوض داره گلایه نداره.»
    تو هم میتونی ظاهرا خوب باشی و به اونا بگی چشم من طرفدار ساده گرفتن هستم و بعد بگی فلان چیز با فلان چیز و فلان چیز رو حتما میخوام و کوتاه نیای در عمل.این یعنی مثل خودشون باشی یه چند بار.

    ولی باز اگر شوهرت فقط بین اونا عاقل هست و میفهمه چی میگی اما چون عادت کرده و داده به خانوادش الان وظیفش میدونن بهترین راه اینه تابع شوهرت باشی.هرچند اینطور که میگی سخته ولی نهایتش با شوهرت همیشه خوب خواهید موند و اختلافتون نمیشه.اما ملاحضه اش رو نکنی به اختلاف میخورید و زود زود حرفتون میشه خدایی نکرده.

    مشکل یه دونه نیست که گیر کردی بین اینکه ملاحضه کنی خانواده اش پرو میشن و ملاحضه اش رو نکنی خودش ناراحت میشه یه وقتی.
    پس همونطور که خودتون گفتید موقتی ملاحضه اش رو نکنید تا خانواده یه کم سرجاش بشینه و بنده خدا شوهرت هم جدی جدی بدونه دیگه متاهل و متعهد شده.
    البته این یک نظر بود.خودانید
    پاسخ:
    منم فکرمیکنم بهترین راه اینه که اول زندگی بهش سخت بگیرم تا کم کم خانوادش متوجه بشن که نمیتونن همه جوره روی او حساب کنن.
    هرچند پسرشونه اما زندگی داره اوهم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">