یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

دارم رخت میشورم های های،

يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ب.ظ

عروسیمون برگزار شد،

البته خیلی خوب نه، بخاطر مادرشوهرم.

اینقدری اذیت کرد که همکارام که تو عروسی بودن همش میگفتن دلمون میخواست بیایم خفش کنیم.

مثلا اینکه صندلی آوردن گذاشتن کنار صندلی داماد که تو عروسی مادرش کنارش بشینه اونجا،!! اگه میشد منو بلند میکردن اون بشینه کنار داماد.

یا اینکه تو عروس کشونی اومد عقب ماشین ما نشست.

یا اینکه شب پاتختی اومد خونه ما خوابید.
 یعنی میخواست بیاد که من نذاشتم.

یا اینکه فردای پاتختی همه خانواده شوهرم که سی نفری میشن اومدن خونه من مهمونی شام موندن.

من مث کلفت ازشون پذیرایی کنم!!!

یا اینکه فردای فردای پاتختی مادرشوهر اومد همه یخچال منو خالی کرد برد!!!!

کلا اعجوبه هست برای خودش!!!!

بخدا اگه روش میشد به پسرش میگفت شب هم بره تو بغلش بخوابه!!! اینقدر حسوده ها یعنی.

حالا از مادرشوهر که بگذریم اومدم ببینم کسی متن کامل این شعر رو بلده؟

میخوام رخت بشورم،، های های

این رخت کیه؟

رخت مادرشوهر؟؟؟

مگه من رخت شورم؟؟ مگه کهنه شورم؟؟؟

دختر خو داره، کور شه بیشوره.

من نمیشورم.

اگرم بشورم با کون میشورم.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۱)

اوه :|
این روزا که مادر شوهرا با عروسا سعی میکنم رفیق باشن... عجباااا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">