یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

یکم از زندگی دونفری

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۵۹ ب.ظ

دیشب قرار شد که دونفری ی فیلم ببینیم، تا حسین نمازش رو بخونه من از فیلم های لب تابش داشتم یکی رو انتخاب می کردم که ببینیم، یهووووو به طور اتفاقی یکی از فیلم های عروسیمون رو که همکارش گرفته بود رو دیدم.

وقتی بازش کردم از خوشحالی و هیجان و ذوق گریه کردم، واقعا دیدنش بهم احساس خوبی داد.

و هزار بار خوشحال شدم که عروسی گرفتیم.

قبل از اینکه عروسی بگیریم همش فکرمیکردم عروسی گرفتن کار مسخره ایه، اینکه ی عالمه پول خرج کنیم و ی عالمه آدم بیان میوه و شیرینی بخورن و بعد بگن شامشون شور بود یا بی نمک.

فکرمیکردم اگه این پول رو خرج ی مسافرت تووووپ کنیم خیلی بهتره.

اما دیروز با دیدن اون فیلم فهمیدم واقعا فکرم اشتباه بود، هیچوقت هیچوقت هیچ اتفاقی هیچ مسافرتی نمیتونه اون احساس خاص و خوب رو بهت بده.

اینهمه پول خرج میکنی ی عالمه آدم میان، که شادترین روز زندگیت رو برات بسازن.

ی روز تکرار نشدنی.

مت هنوز نرفتیم هیچکدوم عکس ها و فیلم های عروسیمون رو بگیریم، به غیر از اون عکس رو شاسی که روز عروسی بهمون دادن،  اولش که خود آتلیه گفت که تا ی هفته بعد از عید عکسها و کارهاتون آماده نیست، بعدش هم که پدربزرگم فوت شد و درگیر بودیم، بعدشم که من اینقدر خاطرات بد تو ذهنم از عروسیمون مونده بود که دوست نداشتم فیلم ها و عکسهاش رو ببینم.

اما اون کلیپ به کلی نظرم رو عوض کرد.

حتی عقدمون هم کلیپاش اینقدر منو سر ذوق نمی آورد.

ی چیز دیگه هم که خیلی درموردش اشتباه فکرمیکردم این بود که از ته دلم دوست داشتم شوهرم ی کار عالی داشته باشه، نمیگفتم، اما احساس میکردم داشتن ی کار عالی ضامن خوشبختی هست.

اما الان واقعا به این درک رسیدم که با داشتن ی زندگی معمولی هم میشه آرامش داشت.

و کاش زودتر از اینها ازدواج کرده بودم، و از اول تنها ملاکم داشتن خانواده خوب و آبرومند بود.

 الان هم از زندگیم راضیم، تنها مشکلم مادرشوهرمه، مطمئنم اگه اون نبود الان خیلی خوشبخت بودم و هیچ مشکلی نداشتیم تو زندگیمون.

عروسیمون خاطرات بد ازش مونده بخاطر کارهای مادرشوهرم،،،

الان هم مشکلات زندگیمون فقط اونه و خودخواهی هاش.

مثلا اینکه انتظار داره هرهفته از این شهر به اون شهر بریم آخر هفته ها همیشه تو خونه پیش اون باشیم.

همیشه هم وقتی داریم اینهمه راه رو برمیگردیم بجای تشکر میگه، این چه اومدن و رفتنیه و گلایه میکنه.

یا مثلا اینکه برای ماه عسلمون اون هم میخواد باهامون بیاد مشهد!

 

یا مثلا اینکه با اینکه پدرشوهرم زنده هست و بازنشسته هست و حقوق نسبتا خوبی میگیرم، حقوقش به اندازه شوهر من بیشتر هم هست، اما مادرشوهرم رفته کارت بانکی گرفته، به شوهرم گفته که هرماه براش پول واریز کنه!!!

انگار باید بهش پول تو جیبی بده.

دقیقا انتظار داره شوهرم نصف حقوقش رو هرماه به حساب اون بریزه،،،،

وقتی هم که پدرشوهرم از این حرفش اعتراض کرد گفت پسسسسسربزرگ کردم!!!!!!!

شاید اگه تو شرایط بهتری تو زندگیمون بودیم اینقدر این موضوع ناراحتم نمیکرد، اما الان که شوهرم کلی قرض داره،،،، حقوقش برای خرج زندگیمون کمه  و من برای اینکه ناراحت نشه خیلی وقتها از کارت خودم خرج میکنم،،،،

حتی پول شام عروسی که باباش گفته بود میده و اجاره خونه و قسط وامی که تو مجردی گرفته و معلوم نیست پولش کجاست رو از کارت من داد،،،

این حرف مادرشوهرم به نظرم خیلی خودخواهیه.

و از وقتی این حرف رو زده اصلا دوست ندارم ببینمش و ازش متنفر شدم.

و از وقتی فهمیدم شوهرم تا مجرد بوده شب و روزش رو سرکار بوده و هیچ پولی پس انداز نداره چون خرج خونشون رو میداده، دیگه اصلا مادرشوهرم رو دوست ندارم.

و همیشه دعای بلندی عمر پدرشوهرم رو میکنم، دعا میکنم مادرشوهرم زودتر از پدرشوهرم بمیره.

هنوز شوهرش بالاسرشه و مارو بدبخت کرده.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

عروسی

مادرشوهر

نظرات  (۱)

  • این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
  • سلام.مبارک باشه ازدواج کردید هم وبلاگی
    یه سالی بود که به این وبلاگ سر نزده بودم
    این یکی دو روز ادامه مطالب رو خوندم چون آخرین مطلبتون رو اولین باری که سر زدم به وبلاگتون اوایل سال، راجع به درگیری های مالی و تمیز کردن خونه برای بعد از عروسیتون بود.خوشخالم که خدا رو شکر این مسائل جلوی عروسی رو نگرفت و امیدوارم خوب و خوش باشید همیشه و لی در مورد این مطلب یه نظر بدم:


    این دیگه خیلی خودخواهیه اشکم نزدیک بود بیاد برای مادر مظلوم خودم دلم سوخت بنده خدا هر بی اعتنایی رو بعد از ازدواج برادرام و هر قدغن شدن رفت و آمد داداشم توسط زن هاشون بدون هیچ گونه بخدا میگما بدون هیچ گونه اتافاقی و فقط برای اینکه میخواستن رو ندن به مادرم تا مثل تعاریفی که از مادر شوهر هست توی سطح جامعه نشه.یاد اینا افتادم دیدم مادر من پیش مادر شوهر شما برای عروسامون مثل فرشته رفتار میکنه حتی یه بار فحش شنید هیچی نگفت گفتم تو هم زنگ بزن هر چی خواستی بگو این اس ام اس رو داده عرووس بزرگه گفت میخوام زندگیشون بهم نخوره الان بین اون دو نفر دعواست حرصش رو داره سر من خالی میکنه بزار ناراحتیش بخوابه برم از دلش در بیارم اگر دلخوری داره یا پسرم حرصشو در آورده!!
    واقعا این مادر شوهرتون خیلی بی فکره و تنها خوده پسرش باید اگر خواست جلوش وایسته یا حداقل هالی کنه براش.

    شما نرید جلو چیز یهم نگید ولی به شوهرتون بگید بره یه روز که تک و تنهاست به مادرش بگه مادر جان من میخوام قرض فلان و فلان و فلان چیز رو بدم اگر من اینقدر بدم بهتون دست خودم چیزی نمیمونه مثلا برای خونه فلان چیز و  فلان چیز و فلان چیز رو که توی خونه و یخچال شما هست همیشه برای خونه خودمون بخرم.

    مادر بالاخره پسرش رو دوست داره.بگه مادر من نمیتونم اگر پول بهت بدم خودم برای صبحانه ناهار شام وسایل رو تا آخر ماه تامین کنم.

    تو دلت میاد پسرت گرسنه بمونه بخاطر بی پولی؟

    به خدا مادر پسرن دیگه اگر مادر پسرن خب چرا رو درباسی داره بره روک بگه.این دیگه چه مدلشه من نمیدونم! :0

    ما تازه خونه خواهرمون وقتی شوهرش میره سر کار بعضی روز های هفته من و مادرم نون سنگک میخریم یه اس ام اس میدیدم که ما داریم یمایم صبحونه تو فقط چایی بزار میریم میبینیم هم تخم مرغ پخته هم پنیر هم مربا همه چی گذاشته ... .

    خونه خواهرم میخوریم قشنگ و یه روزهم اون میاد.


    اصلا میدونی چیه مثل خواهرمی این حرفا رو میزنم دلیل بر فوضولی نذاری خودت آخرش هر کار یخواستی بکن.


    اما خواهر من از حرص اینکه مثلا شوهرش یا مادر شوهرش رفتار بدی باهاش دارن فلان روز یا مثلا 

    از حرص اینکه قسط وامی که پدر شوهرش گرفته رو شوهرش گاهی میده میگه من که نمیتونم

    میگه من که نمیتونم پول بدم به مادرم چون حقوق ندارم مثل اون ولی در عوض مادر پدرمو وقتی که شوهرم نیست دعوت میکنم.

    مواد غذایی تموم بشه مجبوره دوباره بخره و غیر مستقیم به مادر پدر منم نفعی میرسه.میگیم نکن

    اما به خرجش نمیره و ناراحت هم میشه دعوتش رو نپذیریم.

    اما در عوض مادر منم اینقدر گله اینقدر خوبه که میگه برای اینکه شوهرش راضی باشه ما میریم خونه شون میخوریم بعضی وقت ها 

    هر ماه دو سه تا جمعه که سر کار نیست باید بگم با هم بیان زن و شوهر (خواهرمو شوهرش) خونمون برای ناهار.تا جبران بشه.

    البته باز خواهرم از هر دو سه بار یه بار دعوت مادرم رو قبول میکنه و نمیذاره دامادمون پاش زیاد به خونه ما باز بشه.

    مکافات این چنینی تو هر خونه ای بین دوماد و عروس خانواده هاشون هست:)

    امیدوارم ااینا شما رو از اصل زندگی زناشویی نندازه.

    ایام به کام و خوشبختیتون مستدام،هم وبلاگی.خدانگهدارتون.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">