یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

حاملگی سخته :(

يكشنبه, ۹ دی ۱۳۹۷، ۰۷:۱۵ ب.ظ

حامله بودن خیلی سخته،

گاهی وقت ها احساس میکنم  دارم افسردگی حاملگی میگیرم. خیلی بدم میاد ک چاق شدم :(

دوروز دیگه تولد شوهرمه نمیدونم براش چیکار کنم.

حوصله هیچ کاری رو ندارم اصلا :(

خیلی بی حوصله شدم، مثلا الان مامانم زنگ زد و درمورد جواب سونوگرافیش که با یکی دیگه اشتباه شده بود کلی با هیجان صحبت میکرد، و من با سردی تمام فقط گوش دادم،،،،

خداکنه نفهمیده باشه و از دستم ناراحت نشده باشه.

خدایا خوبم کن :0

بچه های یکی از همکارهام عاشق ی دختری بوده و وقتی خانوادش مخالفت کردن خودکشی کرده، بنظرم خیلی آدم بی رحمی بوده، چطور تونسته بخاطر ی دختر غریبه اصلا به مادر و پدرش فکر نکنه.

با خودش فکر نکرده من بمیرم چی به سر مادرم میاد، مادرم که با هزار امید و آرزو منو به دنیا آورده و بزرگ کرده؟؟!!!

خیلی بی رحمیه این کارش.

منکه بارها شده بود که تو شرایط خیلی سختی بودم که واقعا دلم میخواست بمیرم، ولی وقتی به این فکر میکردم که مامانم همین ی دختر رو داره، من بمیرم مامانم خیلی ناراحت میشه، اصلا ممکنه دق کنه،،،

هرگز اینکارو نکردم.

گاهی وقت ها به این فکر میکنم تنها دلیل زندگیم مامانمه.

مجردی هام خیلی از دستش ناراحت میشدم، حتی گاهی فکرمیکردم دوستش ندارم، اما از وقتی ازدواج کردم همه چیز خیلی عوض شده، احساس میکنم بهترین مادر دنیا هست و عاشقش هستم.

ی اسم پسر قشنگ بهم پشنهاد بدین؟ مرسی :)

تولد سی سالگی همسرمه، نمیدونم چرا احساس میکنم سی سالگی هرکسی خیلی خاصه، شایدم بخاطر آهنگ سی سالگی خواجه امیری این احساس رو دارم،

اما واقعا نمیدونم چیکار کنم براش که خاص باشه.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

نظرات  (۱)

سلام سلام.  مبارک باشه عزیزم.  سورنا قشنگه بنظرم
پاسخ:
سورنا هم قشنگه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">