یک قدم مانده به خوشبختی :)

مشخصات بلاگ
کلمات کلیدی

۱۱ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

دیروز رئیس محل کارم اومد و ی حرف هایی زد که منو استخدام کنن. خیلی ذوق زده شدم.

البته معاونش انگاری مخالف بود :((

بعدهم وقتی میخواستن حرف بزنن که به نتیجه برسن، منو فرستادن دنبال نخود سیاه.

من هم دیگه نخواستم ازشون بپرسم نتیجه رو، چون اگه میخواستن که بدونم نمیفرستادن منو دنبال نخودسیاه!

اما از ته دلم آرزو میکنم که استخدام بشم، اونروز روزیه که از ته دلم میتونم خوشحال باشم.

خداجون به امید خودت :) بوس بوس!

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

ممنونم از همه دوستام که اینجا تولدم رو تبریک گفتن.

به نظرم تولدهم ی روزی هست مث روزهای دیگه. برای کسانی مث منکه کسی نیست که براشون جشن بگیره و کادو و این چیزا.

روز تولدشون فقط پُره از تبریک های تولدت مبارک انشالله صدساله بشی!

اومدم از یکی از از آرزوهام یا بهتره از فانتزی هام بنویسم.

دوست دارم ی خونه داشته باشم، اون خونه ی اتاق داشته باشه که عایق به صدا باشه، عایق به نورهم داشته باشه و ی سیستم گرمایشی سرمایشی خیلی خوب.ی تخت قشنگ و نرم و راحت هم داشته باشه. ترجیحا ی تلوزیون هم داشته باشه. برای روزهایی که دلت میخواد تلوزیون تماشا کنی تا خوابت ببره.

اینقدر اینروزها کمبود خواب دارم که احساس میکنم اگه تا آخرعمرم هم بخوابم سیرنمیشم!!!

ظهرها که به هیچ عنوان نمیتونم راحت بخوابم چونکه، پدرگرامی شدید خُر و پُف میکنه. پدر عزیزهم نخوابه مادر گرامی تر، دلش میخواد فیلم های مورد علاقش رو تماشا کنه.

مادرهم بخوابه،،، داداشم اون چندساعت هزار بار از این اتاق میره تو اتاق دیگه، در رو محکم میکوبه به هم!!! اون لحظه ی چیزی تو کابینت ها گم میکنه که باید در همشون رو باز کنه و محکم ببنده.

شب هم که...! شب ها خوبه اما نمیدونم چرا شب ها هم دیر میخوابم. مثلا دیشب ساعت دو خوابیدم.

++ بعد از ده یازده سال، یکی از صمیمی ترین دوستان دوران راهنماییم رو پیدا کردم :)

از این بابت خیلی خوشحالم.

+++ راستی!! اون خاستگاره هم پسندش نبوده انگار. گفته که نمیخواد. تموم شد :))

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

اومدم اینجا اعلام کنم که تولدمه امروز :))

 + تولدت مبارک من

البته انتظار ندارم که امروز روز خاصی باشه. چون خانوادم که کلا خبر ندارن، داشته باشن هم قرار نیست کاری انجام بدن.

کسی دیگه ای روهم ندارم که بخواد برام جشن بگیره و سوپرایزم کنه و این حرفا.

حالا بماند که خیلی هم برام مهم نیست :))

منم همیشه تولد همه رو یادم میره!

فقط دیشب نمیدونم چرا از اینکه تولدمه کلی دلم گرفته بود و گریه کردم.

من ی خواهر دوقلو داشتم، وقتی شیش ماهش بود فوت شد. دیشب دلم میخواست من جای او فوت شده بودم.

یا اینکه اوهم بود.

داشتن خواهر ی نعمت بزرگیه، بخصوص اگه دوقلو باشه :))

×× درضمن دیروز پریروزی ها ی خاستگار اومده بود. قیافش خیلی خوب نبود اما شرایطش عالی هست و من میپسندم.

همکار یکی از صمیمی ترین دوست هام دراومد. وقتی بهش گفتم که فلانی اومده خاستگاری من، کلی خوشحال شد و ازش تعریف کرد و گفت پسرخیلی خیلی خوبیه و مطمئن باش باهاش خوشبخت میشی.

وقتی عکسش رو به یکی دیگه از دوستام نشون دادم، عکسی که دوست قبلیم از چون همکارش بود ازش داشت و فرستاده بود برام.

همین که دید عکسش رو، گفت اینکه م.د خودمونه!!!!!

دوست فابریک داداشم.

و اوهم خیلی خیلی خیلی ازش تعریف کرد و بارها گفت که مطمئن باش که باهاش خوشبخت میشی. گفت منکه بهت گفته بودم که آخرش با ی مرد فوق العاده ازدواج میکنی!!!!

بهش گفتم این هنوز تازه اومدن خاستگاری!!!! خیلی مونده تا این حرفایی تو میزنی!!

اون دوست قبلیم که همکارش بود میگفت که به دوستم گفته ک اومده خاستگاری و من رو میشناسه یا نه!! گفت که پسره گفته میخوام فکرکنم!!! گفته که دخترپولدار میخواستم!!! :/

احتمالا جوابشون منفی هست.

این هم مهم نیست:))

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

این مدت نت نداشتم و ندارم×

برای همین خیلی کم میام وبلاگ.

همه چیز مثل قبله با این تفاوت که خداروهزار مرتبه شکر دیگه خاستگار نمیاد.

بقول یکی از دوستانم، الهی خاستگار کمیتش کم باشه، کیفیتش زیاد باشه.

آخرش رفتیم پیش اون کف بینه ک مورد تایید مادرم بود.
همین که کف دستم رو گرفت آینده خیلی خوبی داری، خیلی خاستگارمیاد، مشکل پسندی قبول نمیکنی. تومیگی من نمیخوام و اونها میگن که ماهرطور شده به دستت میاریم!

گفت ولی جای خیلی خوبی ازدواج میکنی و خیلی خوشبخت میشی!!

این حرف رو وقتی خیلی کوچکتر بودم، مسافرت بودیم کرمان ی خانم کولی اومد کف دستم رو دید گفت.

نمیدونم حالا به همه همینا رو میگن؟؟!

ی چیز مشترک دیگه ای که هردوشون گفتن این بود که کارمند دولت میشم.

و چیز دیگه ای که کف بینه گفت این بود که من خیلی از غیبت کردن بدم میاد!!!!

من خیلی به این چیزها اعتقاد ندارم، اما خب آرزو میکنم حرفاش درست باشه.

اینروزها شدیدا افسرده شدم، با کوچکترین حرفی میخوام گریه کنم.

ی موضوع دیگه هم که هست احساس میکنم اونقدری که به کارم تو محیط کارم اهمیت میدم، به خودم وآینده خودم اهمیت نمیدم. چون اگه اینطور بود همینطور که من از صبح تا ظهر هشت ساعت وقت میذارم برای کارم.

برای درس خوندنم وقت میذاشتم و حتما ارشد قبول میشدم.

اما چیزی که مشخصه زبونن میگم دوست دارم قبول بشم، اما قلبن نمیخوام که هرکاری میکنم جز درس خوندن.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

میشه بهم چندتا فیلم خوب معرفی کنید دانلود کنم.

× فردا نتایج ارشد میاد. دل تو دلم نیست.

میدونم قبول نمیشم، اما دلم نمیخواد مطمئنم بشم که قبول نشدم. :/

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

اینروزها شدیدا به ی موضوعی فکرمیکنم، گفتم باشما دوستان وبلاگیم درمیون بزارم، شماهم نظرتون رو بگید که اگه این راه رو اشتباه برم هیچ راه برگشتی نیست.

اما قبلش یک سوال:

همتون یعنی اکثرتون قالب هاتون رو مشکی کردین. :( اصلا نمیشه خوند که. آدم چشمش درد میگیره :(

×  من نمیدونم چرا تو همه مراسم های روضه خونی، مناسبتش هرچی که میخواد باشه مهم نیست، اما باز درمورد شهادت امام حسین میگن؟!

حالا مثلن دیشب شهادت حضرت علی(ع) بود، اما بازهم درمورد عاشورا روضه میخوندن. نمیدونم چرا!

به جای اینکه یکم از حضرت علی بگن!!!!

و همیشه هم تو این مراسم شدیدن مردم رو ترغیب میکنن که گریه کنید! مثلن تو مراسم دیشب ما میگفت که اگه اشکی از چشماتون اومد خدا بخشیدتون،

در همینطور اگه کسی بیشتر داد بزنه، جیغ بزنه خودزنی کنه انگار میره تو بهشت دیگه ی راست.

میخواستم این موضوع رو بگم.

اینروزها شدیدن دارم به این فکرمیکنم به اون پسر دکتر بگم ی بار دیگه بیان و با وجود همه شرایطش باهاش ازدوج کنم.

از اونروز چندبار با واسطه بهم گفتن که اگه من میخوام ی بار دیگه بیان.

ریسکش بالاست، اما ممکنه خییییییلی خوشبخت بشم. یا اینکه خیــــــــــــــلی بدبخت بشم.

× این لینک پست هایی که در مورد خاستگاره نوشته بودم.

معجزه

تصمیم خیلی سخت

این خاستگار هم به سرانجام نرسید.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

یکی از مشکلاتی که من همیشه توی وضو گرفتن دارم این مسح سرکشیدن هست، همش میترسم که موهام خوب فرقش باز نشده باشه و آب به پوست سرم نرسیده باشه.

ک یهو امروز دیدم ی آقایی بیرون داره وضو میگیره. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که خوشبحالش چقدر راحته وضو گرفتنش، لباسش آستین نداره مث مانتو ما که دوساعت آستین بالا بزنه، اتفاقا جوراب هم نپوشیده بود، دیگه عذاب جوراب درآوردن هم نداشت.

ک.... یهو دیدم رفت مسح سر بکشه،

 ک متوجه شدم وای خدایا... چقدر دراین موردش کچل ها راحتن، هرررررجای سرشون دست بکشن هرمدلی دست بکشن مسحشون درسته :/

+ اما خب من دوست ندارم کچل بشم، همیشه همین عذاب رو تحمل میکنم.

امشب هم احیا هست، دوست ندارم برم مسجد. چون توی مسجد ی عده خیلی زیادی خانوم و بجه دورهم جمع میشه، انگار اومدن پیک نیک. گروه گروه دورهم میشینن و فققققط حرف میزنن.

احساس میکنم اگه تو خونه بودم، بیشتر دعا میکردم.

اماخب تو خون هم خواب میرم.

دوست داشتم میرفتم ی مسجد خلوت، که دورم هیچکس نباشه و بتونم از ته دلم دعا کنم.

شب قبل احیا شدید دلم میخواست مشهد بودم ی همچین روزی.

احساس کردم چقدر خوشبختن اآدم هایی که تو این روز تو حرم امام رضا هستن، و یا حتی جمکران.

خداجون امسال که نشد، سال دیگه  قسمتم کن منم این لذت رو تجربه کنم.

دلم حرم میخواد. اون هم درکنار مردی که عاشقشم.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

ی سوال؟

بقیه شماهاهم خانوادتون اینقدر سخت گیرن؟

تو فرهنگ پدرمادرتون چیزی به اسم اشتباه وجود نداره؟

پدرمادر شماهم دلشون میخواد دقیقا شماهمونی باشید که اونها دوست دارن؟

همون کارهایی رو انجام بدید که اونا دوست دارن؟

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

هرچند که ماه رمضون ماه مهمانی خداهست و خوبه، اما من دیگه خسته شدم.

دلم میخواد زندگیم به روال عادیش برگرده، به غیر از یک چیزش، روانه شدن خاستگارها.

کاش میشد بدون اومد خاستگار ازدواج کنم.

هشتم جواب کنکور وزارت بهداشت میاد، دلم میخواد قبول شده باشم. شدیدن دلم میخواد. اجساس میکنم که طناب نجات من از مشکلاته. انگار از همه مشکلات رها میشم.

همش چشمام رو میبندم و اون لحظه که سایت رو نگاه میکنم و زده مجاز رو  تصور میکنم و کلی خوشحال میشم.

اینقدری که با تصورش هم لبخند میاد روی لب هام :)

اما خب، قبول هم نشدم، عیب نداره میخونم برای سال بعد. دیگه واقعا درس میخونم.

امسال طرحم تموم میشه، یعنی از کار بیرونم میکنن (البته همیشه آرزو میکنم که بیرونم نکنن،) و اگه ارشد هم قبول نشم و بیکار بشینم تو خونه خیلی خیلی خیلی بد میشه.

داشتم سخنرانی حاج آقا صفایی رو گوش میدادم، میگفت که انسان ها همیشه دنبال رشد هستند و برای همینم هست که به هرچیزی که دارن راضی نیستن و نمیتونن خوشحال باشن. چون ذات انسان اینطوره که باید به بی نهایت برسه که بتونه آرامش داشته باشه. و اون بی نهایت هم خدا هست.

میگفت که بهشت هم همینطوره، هرکسی بنا به رشد خودش بهشت داره.

جهنم یکی بهشت یکی دیگه هست.

درست شبیه همین دنیا،

آرزوی من جهنم یکی دیگه هست. برای همین بارها میبینم کسانی هستند که الان زندگی رو دارن که من آرزوش رو دارم، اما بازهم اون آدم خوشحال نیست.

میشنوم که اون آدم هم نشسته سه روز شبانه روز گریه کرده، او هم برای خودش ی غصه درست کرده. ی راهی پیدا کرده که غمگین باشه.

انگار ما آدم ها بیشتر از اینکه به دنبال خوشبختی و خوشحالی باشیم، دنبال این هستیم که ی چیزی پیدا کنیم به خاطرش ناراحت باشیم.

خودم هم همینطورم.

پدرمادرم سالمن، خودم سالمم،

زندگی آرومی داریم،

اما خب همه اینها رو نادیده میگیرم، به خاطر ی موضوعی که میشه نادیده اش گرفت همه روزهام رو تلخ میکنم.

دوست داشتم بلد بودم گیتار بزنم، همیشه آرزوم بود گیتار داشتم. احساس میکنم اگه که بلد بودم گیتار بزنم میتونسم خیلی آرامش داشته باشم.

نقاشی رو هم خیلی دوست دارم، چیزی که اصلا توش استعداد ندارم.

باید برم برای کلاس تافل و کلاس کامپیوتر هم ثبت نام کنم. اینا چیزهایی هستن که من بهشون علاقه دارم.

بافتنی روهم خیلی دوست دارم. این هم گزینه خوبی هست.

فکرمیکنم این گزینه خیلی بیشتر به درد خانوم ها میخوره.

دوست دارم خوشحال باشم. :))

پ.ن : اینروزها شدیدا آهنگ به همه بگو مسیح، آرش ای پی رو عاشقم



به خصوص این تیکه اش.

نگاری میشه تو رو
هر کی منو دیده بگم خوبم
تا دو تا عاشق میبینم بهشون میگم منم بودم

لحن خوندش این تیکه اش عالیه.

پ پ ن: وقتی به گذشته ام فکرمیکنم میبینم روزهای خوب زیادی داشتم که با خاطراتشون دلگرم باشم.

مثلا رفتن به اردوی تهران، اردوی قم و جمکران.

هرچند که ی سختی هایی داشت اما لحظه ها و تجربه های خوبی بود.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت

دوستان اومدم بگم که خیلی محتاج دعاهاتونم.

امشب منو یادتون نره.

به خدابگید که ی دختری هست که خیلی وقته روحش دردمیکنه، روحش خسته هست؛ دیگه روحش رو خوب کن.

ی اتفاق خیلی خوب بیوفته تو زندگیش که باعث خوشحالی خودش و خانوادش بشه.

و اون اتفاق خوب خیلی هم زود بیوفته.

  • خانم خوشبخت خانم خوشبخت